خداوند آزادی را آفرید و انسان بردگی را.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
خانه » خبر روز » عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان

اطلاعیه سایت

عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان

عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان


عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان

عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان

اخر سریال پاتریکس چی میشه

عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان

 

داستان سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel

روزی روزگاری یک جوون خوشتیپ و مرموز به اسم جسور مثل بمب میافته توی یه شهر پر آرامش به اسم کورولداغ…اولین قدمی که میذاره داخل شهر با یک دختر بسیار زیبا به اسم سوهان رو به رو میشه…بعد از این رویارویی متفاوت جاذبه ای بین اونا شکل میگیره که نمیتونن جلوی اون رو بگیرن اما یه چیزی هست که نمیدونن…با دشمنی دیرینه خونواده ی این دو جوون…آرزوی خوشبختی اونا به یک عشق غیر ممکن تبدیل میشه …

خلاصه داستان سریال ترکی جسور و زیبا

کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک اوستون دو بازیگر مشهور و نامی ترکیه بازیگران اصلی این سریال می باشند
پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوگ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نامم سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.
تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنهاا بی خبرند.
خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ دادهه بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشقق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

cesur-ve-guzel-de-beklenen-sahne-2532194

زمان پخش

در آخر لازم به ذکر است سریال جسور و زیبا بزودی از شبکه استار ترکیه پخش خواهد شد و زمان پخش آن از شبکه های ایرانی هنوز معلوم نیست

serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-8-600x600

زمان پخش و عکسهای سریال جسور و زیبا cesur ve guzelserial-cesur-ve-guzel-tyrkey-6

زمان پخش و عکسهای سریال جسور و زیبا cesur ve guzelzor-sahnelere-hazirlandilarfv_-biyke2qx3ckhgemfg

عکس سریال جسور و زیبا cesur ve guzel قسمت اول تا اخر

cesur-ve-guzel-dizisi-oyuncu-resimleri

عکس سریال جسور و زیبا cesur ve guzel قسمت اول تا اخر

سریال جسور و زیبا + خلاصه داستان و قسمت اخر، بیوگرافی بازیگران (cesur ve güzel), فان جو, سریال "جسور و زیبا" عکسها, بازیگران و خلاصه داستان cesur ve güze, فان جو, دانلود سریال جسور و زیبا, سریال جسور و زیبا, قسمت اخر سریال جسور و زیبا, عکس سریال کره ای جسور و زیبا, سریال جسور و زیبا, دانلود رایگان سریال جسور و زیبا, سریال جسور و زیبا, cesur ve güze, سریال جسور و زیبا, , cesur ve güze, عشقه, پشته صحنه سریال جسور و زیبا, تصاویر سریال جسور و زیبا, بازیگران سریال جسور و زیبا, اسامی بازیگران سریال جسور و زیبا, cesur ve güze+ دانلود رایگان سریال , cesur ve güze+ دانلود زیرنویس , cesur ve güze+ دانلود زیرنویس فارسی cesur ve güze+

سریال جسور و زیبا + خلاصه داستان و قسمت اخر، بیوگرافی بازیگران (cesur ve güzel), فان جو, سریال "جسور و زیبا" عکسها, بازیگران و خلاصه داستان cesur ve güze, فان جو, دانلود سریال جسور و زیبا, سریال جسور و زیبا, قسمت اخر سریال جسور و زیبا, عکس سریال کره ای جسور و زیبا, سریال جسور و زیبا, دانلود رایگان سریال جسور و زیبا, سریال جسور و زیبا, cesur ve güze, سریال جسور و زیبا, , cesur ve güze, عشقه, پشته صحنه سریال جسور و زیبا, تصاویر سریال جسور و زیبا, بازیگران سریال جسور و زیبا, اسامی بازیگران سریال جسور و زیبا, cesur ve güze+ دانلود رایگان سریال , cesur ve güze+ دانلود زیرنویس , cesur ve güze+ دانلود زیرنویس فارسی cesur ve güze+

عکس سریال جسور و زیبا cesur ve guzel قسمت اول تا اخر

cesur-ve-guzel-dizisi-afis-kivanc-tuba

زمان پخش و عکسهای سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

خلاصه داستان قسمت یک ۱ سریال پاتریکس (جسور و زیبا)

توی جنگل رو نشون میده که جسور داره رانندگی میکنه که بعد یهو سوهان از توی فرعی با اسبش میاد توی جاده جسور هم هول میکنه ولی ماشینو نگه میداره سوهان همش سعی میکنه اسبو نگه داره ولی وای نمیسته و میره به طرف پرتگاه جسور هم دنبالشون میره و خیلی با جسارت از توی ماشین میپره رو اسبو سوهانو نجات میده که نازلی (اسب سوهان)همونجا وایمیسته و ماشین جسور هم میخوره به درخت.
جسور به سوهان میگه خوبی که سوهان میگه خوبم انگار جاییم نشکسته که جسور میگه اره خوبی و سوهان بلند میشه لباسشو درستت میکنه ولی نمیتونه روی پاش بایسته و جسور کمکش میکنه.
در همین حین صالح و کمال میان خیلی نگران سوهان هستن که اونم میگم خوبم چیزیم نیست فقط خیلی ترسیدم.
سوهان رو مینشوننش تو ماشین میگه منم نفهمیدم چی شد از مزرعه که بیرون اومدم نازلی مثل دیوانه ها همش میپرید
و میگه که اگه اقای محترم نبودن من الان مرده بودم.
که جسور میگه جسور سوهان میگه بله خیلی جسورید بدون اینکه بترسید ماشینتونو به سمت دره روندید.که جسون میگه اسمم جسورهه سوهان هم میگه هر چی به هر حال خیلی ازتون ممنونم.
سوهان میگه که برای ماشینتون الان کمک میفرستم که جسور میگه ممنون نمیخواد سوهان میگه مزرعه کورلوداغ همین نزدیکیاست.
که جسور شوکه میشه و میگه نکنه تو هم از کورلوداغ ها هستی که سوهان میگه دختر تحسین کورلوداغ هستم.
جسور زنگ میزنه برای رفات بهش میگه که فردا میخواستم بیام پیشت ولی به خاطر ماشینم امروز مجبورم بیام پیشت ادرس و برام بفرس.
جسور میره کنار نازلی همینطور که روبدنش دست میکشه دستش خونی میشه و میبینه یه پنس تو بدنشه و درش میاره و میگه انگار یکیی عمدا میخواسته بهتون اسیب برسونه اون کی بوده؟تو میدونی؟
سوهان میاد مزرعه همه با عجله میان پیشش و جاهیده میگه چش شده بود اسبه بعد به کمال میگه که زود اون اسبو پیدا کن و بکششش سوهان مانع میشه ولی جاهیده میگه بالاخره بابات یا داداشت میکشنش.
سوهان رو میبرن داخل.
سوهان میپرسه داداشم کجاست که جاهیده میگه رفته استقبال بابات سوهان میگه مگه قرار نبود فردا بیاد که جاهیده میگه نمیدونم.

شیرین میاد سوهان رو با خودش میبره و حمومو برای سوهان اماده کرده.
بعد تحسین کورلوداغ رو نشون میده که از هواپیما پیاده میشه و کورهان هم منتظرشه تحسین با کورهان میره و عدالت هم از هواپیما پیادهه میشه با رانندش میره.
کورهان در مورد جلسه میپرسه که تحسین میگه خوب بود.
سوهان تو اتاقش نشسته و به جسور فکر میکنه و شیرین بهش میگه برو حموم ۵ دقیقه بعد اینجا هستم باید کل قضیه رو برام تعریف کنی.
تو راه کورهان به تحسین میگه که بابا برات یه خبر خوبی  تحسین هم میگه که بگو که جاهیده حاملست که کورهان میگه بالاخره یه روز اونن خبرو بهت میدم.
جاهیده تو خونه زنگ میزنه به یه کسی و میگه فردا هموببینیم و قرار میذارن و میگه قرارو گرفتم دیگه کشش نده فرا ساعتشو بهت خبرر میدم.
شیرین تو اتاق داره خودشیرینی میکنه و میگه وای مثل اسمش جسور بوده و ول کن این بولنت رو اون همش دنبال پول باباته که سوهانن میگه دیگه خیلی داری زیاده روی میکنی که شیرین هم بهش بر میخوره و میره.
بولنت و کورهان دارن تو کارخونه برای تحسین خودشیرینی میکنن که روغن ما بهترین روغنه و این چیزا.
بعد کورهان درباره یه زمین هایی با تحسین حرف میزنه و میگه اون زمین هارو فروختم تحسین عصبانی میشه و میگه تو چه غلطی کردی؟
کورهان هم میکنه تو گفتی اون جا ۱۰ هزارتا هم نمی ارزه ولی من ۴۰۰ هزار تا فروختم که تحسین میگه احمق من اونجا هتل میزدم چندد برابرشو بدست می اوردم.بعد تحسین میگه که به کی فروختی؟
که کورهان اسمشو یادش نمیاد تحسین بهش میگه باید گندی که زدی و تمیز کنی همین امروز اون زمین ها رو پس بگیر.
رفات و جسور اومدن توی یه مزرعه و رفات میگه تا اینجا اماده بشه باید یه جای دیگه بمونی که جسور میگه نه تو هم که میدونی من توو جاهای بد تر اینم موندم.من اومدم اینجا که تمام دارایی تحسین کورلوداغ رو ازش بگیرم همه اموالشو خودش با دست خودش بهم میده.
تحسین میاد خونه و سوهان از دیدنش خوشحال میشه.
کورهان و بولنت میرن پیش جسور که اونجا معلوم میشه که جسور زمین هارو خریده و جسور راضی نمیشه که زمین هارو پس بده .
کروهان و بولنت میان خونه که تحسین باهاشو بد رفتاری میکنه و میره که جاهیده میگه رفت پیش عدالت که سوهان ناراحت میشه.

کورهان میره تو اتاق میگه که به اندازه صالح هم تو این خونه ارزش ندار.که جاهیده بهش میگه شاید حامله باشم ولی تا مطمئن نشدیم به کسی نگو که کورهان هم خوشحال میشه.
تو اشپزخونه ریحان و شیرین دارن کار میکنن که سوهان میاد ولی شیرین بهش محل نمیده ولی سوهان از دلش در میاره و باهم اشتیی میکنن.
شب جسور اومده تو ابزار فروشی که اونجا با نجلا روبه رو میشه که نجلا میگه اون زمین های روی تپه رو شما خریدین که جسور میگه ارهه شما از کجا فهمیدین که نجلا میگه اینجا کوچیکه.همه همدیگه رو میشناسن.جسور خودشو معرفی میکنه و نجلا هم میگه منم نجلا هستم تو داروخونه با عدالت خانوم کار میکنم کاری داشتین حتما در خدمتم.
شیرین میره تو استبل و به کمال میگه که چرا نیومدی برای شام؟خیلی ترسیدی؟که کمال میگه نمیخوام تو چشم تحسین باشم که شیرینن سر به سرش میذاره.
تو خونه عدالت میاد پیش تحسین و بهش میگه که بچه هات دوباره نگن که یه هفته پیش اون زنه بوده دوباره رفته پیش اون و تحسین میگهه بذار هر چی میخوان بگن.
سوهان اومده پیش نازلی که یه دفعه جسور میاد و بهش میگه چی شد؟ترسیدی؟تازه امروز جونتو نجات دادم.که سوهان از اونجا میخوادد بره که جسور میگه نکنه عاشق من شدی؟که سوهان میاد بهش سیلی بزنه ولی جسور دستشو میگیره سوهان میگه نمیدونم کی هستی ولی ازت متنفرم.تو زندگیم با ادمی مثل تو روبه رو نشدم.که جسور میگه درسته تاحالا با هیچ مردی اشنا نشدی.و سوهان از اونجا میره.
صبح تحسین کمالو از مزرعه بیرون میکنه و میگه تو مسئول اسبا بودی چطووری اون اسبه اینطوری شد.
که کمال میاد تو مزرعه جسور و بهش میگه تحسین بیرونم کرده و جسور میگه یکی میخواسته سوهان رو بکشه نکنه اون تویی که کمالل میگه این اصلا کار من نیست.
تو خونه سوهان هر کاری میکنه نمیتونه تحسین رو راضی کنه و شیرین هم خیلی پریشونه.
جاهیده میاد کورهان رو از خواب بیدار میکنه میگه برا افتتاحیه میرم شهر اونجا میبینمت.
مهربان و بولنت نشستن دارن صحبت میکنن درباره تولد تحسین و مهربان میگه وقتی مامان سوهان هم زنده بود عدالت توی زندیگیشونن بود.که بولنت میگه حالا این ها رو ول کن میخوام تو روز تولد تحسین به سوهان پیشنهاد ازدواج بدم که مهربان از این تصمیم زیاد خوشحال نمیشه.
سوهان میاد توی کارخونش به همه خسته نباشید میگه که شیرین زنگ میزنه و به سوهان میگه که کمال توی مزرعه جسور علمدار اوغلوو کار میکنه.

تحسین راه ابی که به روی مزرعه جسور میره رو بسته که جسور میره اونجا و مهربان هم اونجاست و اونجا با مهربان اشنا میشن.
سوهان میره بیمارستان برای پاش که اونجا جاهیده رو میبینه که از اتاق دکتر میاد بیرون میره نگاه میکنه میبینه دکتر زنانه بعد دنبالل جاهیده میره صداش میکنه ولی جاهیده جواب نمیده و میره داروخونه از نجلا تست حاملگی میخواد و اونم میده سوهان هم میره تو داروخونه میگه جاهیده هر چی صدات کردم جواب ندادی که جاهیده میگه ببخشید نشنیدم بعد هم از اونجا میره.
عدالت میاد تو داروخونه که نجلا میگه جاهیده حاملست که سوهان میگه به همه نگو که عدالت میگه تا وقتی که جاهیده نخواد کسیی بفهمه به کسی نمیگم.
جسور ماشینشو میزنه جلوی ماشین سوهان و میره سوهان هم میاد دستشو میذاره رو بوق و میگه چرا ماشینتو گذاشتی جلوی ماشینن من و با هم بحث میکنن اونجا.
جسور گل و کادو خریده و میاد به سوهان میگه خیلی معذرت میخوام که سوهان میگه با گل کورلوداغ معذرت خواهی میکنی که جسورر میگه ببخشید ولی این گلا برای تو نیست و سوهان ضایع میشه.
جاهیده میاد توی جنگل پیش هولیا و هولیا بهش میگه دیر کردی فکر کردم پشیمون شدی و نمیخوای که جاهیده تست حاملگی رو بهشش میده میگه زود باش کارتو انجام بده(جاهیده نقشش اینه که بگه خودش حاملست).
توی افتتاحیه کورهان هر چی منتظر جاهیده میمومه نمیاد و اون میره داخل جاهیده میاد و بهش میگه که حاملست و کورهان خیلیی خوشحال میشه.بعد نشون میده تو بیمارستان که با کارت شناسایی جعلی هولیا به اسم جاهیده ازمایش داده.
کورهان جاهیده رو بغل میکنه که به جسور میخوره جاهیده که بانو هم به خمراه جسور اومده که کورهان به جاهیده میگه که بانو وکیله.
بانو به جسور میگه کل خانواده اینجاست؟که جسور میگه نه.بانو میگه خیلی هیجان دارم میخوام زودتر اشنا شم باهاشون که جسور میگهه حالا صبر کن.
تو خونه تحسین به خاطر حامله بودن جاهیده جشن میگیره  که کورهون میگه که من امروز جسور رو همراه دوست دخترش دیدم کهه سوهان ناراحت میشه.

صبح جاهیده هولیا رو میبره به یه خونه بزرگ و بهش میگه دیگه خونه تو اینجاست و بهش کلی پول میده و هولیا هم خوشحال میشه.جاهیده بهش میگه دیگه کارای قبلیتو نباید بکنی و هولیا هم قبول میکنه.
تولد تحسینه و مهربان میاد و با تحسین کلی مسخره هم دیگه میکنن و بولنت هم به سوهان پیشنهاد ازدواج میده ولی سوهان قبولل نمیکنه و بولنت بهش میگه نکنه تو عاشق جسور شدی که جسور هم صداشونو میشنوه و میاد با بولنت دعوا میکنه.
تحسین میره میش جسور تا باهش حرف بزنه که بولنت که مست کرده میاد مزرعه رو به اتیش میکشه و تحسین بیهوش میشه.همه تویی مزرعه کورلوداغ اتیشو میبینن و میان سوهان همش جسور و صدا میزنه که جسور هم تحسین رو کول میکنه و میاد بیرون و کورهان و سوهان هم کلی شوکه میشن که تحسین هم اونجا بوده.
صبح توی مزرعه کورلوداغ تحسین به جسور میگه که دوباره بهت بده کار شدم و تا وقتی که خونت درست بشه اینجا میمونی( که جسورر هم زمانی رو یادش میاد که به رفات گفته بود همه چیز تحسین رو ازش میگیرم)بعد هم تحسین بلند میشه و با جسور دست میده هر دو با هم میگن توافق کردیم.

داستان قسمت دوم ۲ سریال پاتریکس (جسور و زیبا)

تحسین و صالح اومدن از دور دارن پاتریکس رو نگاه میکنن اونم داره کار میکنه که تحسین میگه مثلا میخواد بگه اهل کوه و دشته که صالح میگه همینطوره تحسین میگه کیه و چیکارست که صالح میگه اهل اینجاها نیست قربان.
توی مذرعه کورلوداغ همه دارن غذا درست میکنن که شیرین اخم هاش تو همه اکسیس میاد توی آشپز خونه که ریحان میگه همه نشستنن دور میز همین الان بورک هارو میارم که اکسیس میگه ریحان جون عجله نکن.
اکسیس داره برای شیرین خود شیرینی میکنه و اونم محلش نمیذاره که اکسیس مسگه شیرین معذرت میخواد که شیرین هم میگه باا دست پس میزنی با پا هم پیش میکشی به خدا دیگه اعصابم خط خطی شده که ریحان بهش تذکر میده.که شیرین به مامانش توجه نمیکنه و به اکسیس میگه تو اول تصمیم بگیر که من دوستتم یا خدمتکارت که اکسیس میگه معلومه که دوستمی که شیرین میگه اره هر وقت به نفعته اره و هر وقتم نیست نه.که اکسیس بغلش میکنه و میگه نه تو عشق منی خواهرمی که شیرین هم نرم میشه و بقلش میکنه میگه نه اتفاقا تو عشق منی دیوونه اکسیس میگه ولی تو هم عصبانیم کردی که شیرین میخنده و میگه اره‌ معذرت میخوام که باز دوباره شیرین شروع میکنه در مورد پاتریکس حرف میزنه که اکسیس به ریحان میگه این دختر شمام هیچوقت درست نمیشه زودتر این دوتا رو عقد کنین شاید درست شد که ریحان میگه اصلا فکر نکنم این درست بشه.
سر میز غذا جاهده داره از بورک ها تعریف میکنه و کورهان هم میگه برگشتن تحسین کورلوداغ رو بدون خودش جشن میگیریم.اکسیس همم میاد سر میز که بولنت دست اکسیس رو میگیره و بهش میگه عزیزم کبودی دستت داره بیشتر میشه که شیرین هم میگه واییی خدا میدونه چقدر محکم گرفته و کشیده که بولنت میگه ار جای پنج تا انگشتش مونده.
شب توی فروشگاه پاتریکس داره با تلفن حرف میزنه که نجلا هم اونجا میبینتش و بهش نگاه میکنه که وقتی تلفنو قطع میکنع نجلا بهشش میگه زمینهای بالای تپه رو شما خریدید؟که پاتریکس میگه بله شما از کجا میدونید که نجلا میگه اینجا همه همدیگرو میشناسن که بعد خودشونو به همدیگه معرفی میکنن و نجلا هم به پاتریکس میگه که من توی داروخانه با عدالت خانوم کار میکنم.

توی مذرعه کورهان و بولنت دارن در مورد کار حرف میزنن ولی اکسیس تو فکر پاتریکسه و بهشون توجه نمیکنه که بولنت میگه اکسیس بهتره تو فردا اول با بابات حرف بزنی که اکسیس میگه چی؟ جاهده هم میگه اووو معلومه تو کجایی که اکسیس هم میگه حواسم نبود.که جاهده میگه دختر بیچاره نزدید بود بمیره بایدم خسته باشه.که بولنت میگه واقعا به اون ادم مدیونیم که اکسیس میگه لطفا این بحثو دیگه تمومش کنیو که جاهده میگه بولنت اگه تو بودی این کارو میکردی با ماشین میرفتی سمت پرتگاه که بولنت میگه من نمیخوام با همچین صحنه ای مواجه بشم ولی دلم میخواست اونی که اکسیس رو نجات میده من باشم که جاهده به کورهان میگه تو هم اینکارو برام میکردی؟که کورهان میگه معلومه عزیزم.که جاهده میگه دروغگو تو حتی نمیتونی دستتو از پنجره بیاری بیرون چطوری میتونی با یه دستت فرمونو بگیری بعد از جات بلند شی و بپری رو اسبو نجاتم بوی که اکسیس میگه جاهده یه طوری تعریف میکنی که انگار خودت دیدی که جاهده هم هول میکنه موضوع رو عوض میکنه.
آخر شب مهربان برای بولنت پیام میده و بولنت میگه مربان خانم دیگه از تنهایی شروع کرده به پیام دادن مم بهتره برم که بلند میشهه شیرین هم چایی اورده بود یه طوری که کسی نشنوه میگه تا همین الانشم زیادی موندی????.
شیرین برای کمال غذا میبره بهش میگه چرا برای شام نیومدی که کمال میگه نمیخوام جلوی چشم باشم که شیرین میگه خیلی ترسیدیی که تحسین کله پات کنه و بهش نزدیک میشهولی کمال میگه نکن بعد شیرین شرینی به دهنش میزنه و میگه ببین برات شیرینی اوردم و همدیگه رو میبوسن(البته جم سانسور کرده).
اکسیس که بولنت رو بدرقه میکنه دلش طاقت نمیاره و میره مذرعه پاتریکس که نازلی رو اونجا میبینه و خوشحال میشه و میزه بقلش میکنهه و قربون صدقش میره و میگه نگران نباش از دستت عصبانی نیستم که چشمش میخوره به زخم نازلی و تعجب میکنه.
پاتریکس اومده دم در خونه عدالت و اونجا ماشین تحسین رو میبینه و بعد میره.
تحسین رو مبل توی خونه عدالت خوابیده که عدالت میاد بیدارش میکنه بهش میگه برو رو تخت بخواب که تحسین میگه ولم کن همینجاا راحتم که عدالت میگه همه میدونن که الان اینجایین نذارین بچه ها بگن که یه هفته با این زنه بود الانم از راه نرسیده دوباره رفتن پیش هم که تحسین میگه بذار بگن اصلا به اونا چه که عدالت میگه لطفا باعث نشین که پشت سرم حرف بزنن تحسین هم میگه هر کی حرف بزنه خودم کلشو میکنم و عدالت رو میشونه پیش خودش.

که عدالت میگه منو تو شرایط سخت قرار ندین که تحسین میگه منم تو شرایط سختیم و میخواد بهش نزدیک بشه که عدالت میگه باشه خیلی خوب اکسیس تازه داره جواب سلامم رو میده اون سلامم ازم دریغ کنه ناراحت میشم. که تحسین میگه خیلی خوب هرچی تو بگی خانوم خانوما بعدم میرن تو اتاقشون.
اکسیس داره تو خونه پاتریکس میگرده و میبینه که هیجی تو خونه نداره و خونه خالیه.
پاتریکس هم با ماشینش میاد و میبینه که یه ماشین اونجاست.اکسیس صدای ماشین رو میشنوه و هول نیکنه و سریع میره بیرون و میگهه کسی اینجا نیست؟کسی نیست؟ که پاتریکس میبینتش و میگه یکی اینجا هست.بعد میگه اومدی اکتشاف که اکسیس میگه نه برادرمم بهم گفت نازلی اینجاست که پاتریکس میگه اره و بعد به هم نگاه میکنن که پاتریکس با کنایه به اکسیس میگه امروز با نامزدتم آشنا شدم.که اکسیس حرفو عوض میکنه و میگه نازلی زخمی شده که پاتریکس میگه اره شاید موقع تمیز کردنش یکم اذیاش کرده باشم که اکسیس عصبی میشه و میگه یعنی واقعا اذیتش کردی؟ که پاتریکس میگه اروم باش اکسیس میگه برو کنار که پاتریکس جلوشو میگیره میگه اروم باش از این به بعد بیشتر همدیگرو میبینیم پس بهتره رفتار ملایم تری با من داشته باشی مثلا همین امروز جونتو نجات دادم.که اکسیس میخواد بره خونه که پاتریکس میگه دلیل این رفتار پرخاشگرانت اینه که خون تحسین کورلوداغ تو رگاته یا اینکه تو نگاه اول عاشقم شدی(????)که اکسیس میخواد بزنه تو گوشش اما پاتریکس دستشو میگیره و(اینجا دوبلش خیلی باحاله) بهش میگه چخه چخه چخه(?????)این کارت خیلی زشته ترجیح میدم با حرف زدن کنار بیایم از قدیم گفتن به جای حرف زدن عاشقی کن که اکسیس عصبانی میشه و میگه ازمون فاصله بگیر که پاتریکس بهش میگه میتونی نبودمو تحمل کنی که اکسیس میگه واقعا نمیدونم که تو کی هستی و چیکاره ای ولی با تمام وجودم ازت متنفرم که پاتریکس میخنده و میگه نفرت حس عمیقیه ما تازه باهم اشنا شدیم اکسیس جان که اکسیس هم میگه تاحالا تو زندگیم با ادمی مثل تو روبه رو نشدم که پاتریکس میگه درسته چون که تاحالا تو زندگیت با یه مرد واقعی روبه رو نشدی که اکسیس میگه گستاخ و میره که رو پله ها میخوره زمین پاتریکس میره که نجاتش بده و دستشو میگیره که اکسیس میگه بهم دست نزن برو کنار ولی ولش نمیکنه که اکسیس یه مشت میزنه جای حساسش(???)که پاتریکس ولش میکنه و اکسیس از اونجا میره.

توی مزرعه جاهده اومده توی اتاق تحسین و داره لپ تاپ تحسین رو چک میکنه که کورهان میاد میگه اینجا چیکار میکنی که جاهده میترسه و بهش میگه بیا نگاه بابات نه برای درمان آسمش رفته بود سوییس نه برای تفریح عاشقانه رفته بود اونجا پولاشو بشماره بیا ببین که کورهان هم با دقت نگاه میکمه و جاهده میگه ثروت خیلی زیادیه بیشتر از اونی که فکرشو میکردیم.که یه دفعه صدای ماشین میان هول میشن که کورهان میگه جاهده زودباش خاموشش کن که نگاه میکنه میگه اکسیسه اومده جاهده هم فلششو از پشت لپ تاپ میکشه و برمیداره که یه دفعه تحسین هم پشت سر اکسیس میاد و کوهان و جاهده هم با عجله از اتاق میرن بیرون.
تحسین از ماشینش پیاده میشه و کمال صالح هم وایسادن که تحسین به به کمال میگه توی این خونه چه غلطی میکنی بعدم به صالحح میگه چرا هنوز بیرونش نکردی؟دیگه تو این خونه نبینمتا که کمال میگه اقا به خدا من تقصیری ندارم که تحسین میگه خفه مرتیکه فکر میکنی اگه اتفاقی برای اکسیس میفتاد میذاشتم زنده بمونی همین الان وسایلتو بردارو برو که شیرین هم میاد و میگه تحسین خان تورو خدا کمال تقصیری نداره توروخدا بیرونش نکنید ما به زودی ازدواج میکنی که تحسین میگه پس تو هم گم میشی و میری از اینجا و بعد میره و بلند میگه دیگه این پسررو اینجا نبینم.که کمال میگه اشکال نداره انتظارشو داشتم که شرین به صالح میگه بابا توروخدا تو یه کاری کن که صالح میگه اون حرف کسیو گوش نمیکنه که شیرین میگه اکسیس راضیش میکنه که کمال میگه مبادا از اکسیس خانوم چیزی بخوای و بعد میگه میرم وسایلمو جمع کنم.
اکسیس تو اتاقشه که تحسین میاد پیشش و میگه پات چطوره که اکسیس میگه خوبه ممنون.تحسین به اکسیس میگه مشکلی که پیشش نیومده اکسیس هم میگه نه چه مشکلی بعد میگه رفتم نازلی رو ببینم بابا عصبانی نشو زخمی شده نازلی ولی این اقای پاتریکس پانسمانش کرده تحسین هم میگه باشه پس ما هم باید با این اقای پاتریکس اشنا بشیم.بعدم اکسیس رو میبوسه و میره.
پاتریکس داره توی اینترنت عکسای خوانواده تحسین رو نگاه میکنه رو عکس اکسیس که میرسه یکم نگاه میکنه و لپ تاپو خاموش میکنه.
صبح پاتریکس  با صدای نازلی بیدار میشه و میره میبینه کمال پیششه و میگه تو اینجا چیکار میکنی که کمال میگه به خاطر قضیه دیروزز اخراج شدم ببخشید دیشب جایی رو نداشتم.که پاتریکس با عصبانیت نگاش میکنه و کمال میگه درضمن نازلی رو مار نیش نزده که پاتریکس میره اون پنسو میاره و میگه یکی میخواسته اکسیس رو بکشه نکنه کار تو بوده که کمال میگه نه شما از کجا میدونی؟

تو مزرعه اکسیس سعی داره تحسین رو راضی کنه که کمال برگرده و میگه کسی تقصیری نداشت که تحسین میگه تو از حق خودت برای زنده نگه داشتن نازلی استفاده کردی دیگه حقی نداری. و راضی نمیشه و میره .
شیرین داره گریه میکنه و اکسیس میاد بغلش میکنه و سعی داره آرومش کنه.
جاهده میاد کورهان رو بیدار میکنه و میگه بلند شو تا بابات دوباره بهت گیر نده کورهان میگه کجا میری؟دکتر؟که جاهده میگه نه بابا دارمم میرم شهر که برای افتتاحیه تمشب اماده بشم که کورهان میگه الان زوده جاهده هم میگه باید برم ارایشگاه لبتسمو بگیرم.شب تو خونه نیشان تاشی میبینمت.دیگه نخوابیا و میره.
بولنت و مهربان دارن صبحونه میخورن که مهربان میگه دیگه خجالتم نمیکشه کم مونده دوست دخترشو تو چشم بچه هاش فرو کنه.بولنتت هم میگه خوب مجرده مهربان میگه نورهان هم که بود(مادر اکسیسو کورهان)اون زنه هم تو زندگیشون بود.نذار دهنم باز بشه بولنت.که بولنت میگه مامان هر چی بگی بیشتر ناراحت میشی ولش کن.تولدش همین روزاست(تولد تحسین)که مهربان میگه هر سال همون شکنجه،نمایش های تموم نشدنی تحسین.حالا اگرم نرم میگه کینه به دل داشتم هزار سال گذشته ها ولی فکر میکنه هنوز کینه به دل دارم مردک بیشعور.که بولنت میگه مامان جون اون روز برای تحسین یه کادوی خیلی خاص دارم.ولی بیشتر برای خودمه همون روز به اکسیس پیشنهاد ازدواج میدم که مهربان زیاد خوشحال نمیشه و میگه قبلا هم ازم پرسیدی بهت گفتم رابطم با تحسین جداست با دخترشم جداست نمیخوام تا اون ادم التماس نکنه بیاین دخترم رو بگیرین اون وصلت سر بگیره.
اکسیس اومده تو کارخونش و درباره سفارشات صحبت میکنه و با منشیش و میره پیش کارگرا یکی از خانم ها براش یه دعا میاره و میزنهه به لباسش و بعد اکسیس میره.
شرین زنگ میزنه به اکسیس و میگه کمال تو مزرعه پاتریکس علمدار اغلو کار پیده کرده.
پاتریکس و کمال دارن راه میرن کمال میگه از تو مزرعه کسی به اکسیس صدمه نمیزنه شابد یکی از دشمنای باباش بوده.بعد میان وو پاتریکس میگه خوبه راه ابمو بستن زمینام به خاطر همین خشک شده.پاتریکس از کمال میپرسه اون زمین بقلی مال کیه که میگه مال آیدین باش ها پاتریکی میگه پس یعنی اقای داماد راه ابمو بسته که کمال میگه فکر نکنم شاید کار مادرش باشه چون رابطه خوبی با تحسین نداره پاتریکس میگه یعنی میگی دو تا فامیل دشمنن؟کمال هم میگه نه هنوز با هم فامیل نشدن.

تحسین داره با وکیلش حرف میزنه تا زمینو پس بگیره که اونم میگه نمیشه وکیلش خیلی وسواس به خرج دادهدر ضمن خود اقا کورهان امضاش کرده که تحسین میگه همیشه یه راهی هست مجبورم نکن حساب کتابای قدیمو رو کنم.وکیل هم میگه این دفعه کاری نمیتونم بکنم.تحسین عصبانی میشه و میگه از قدیم گفتن کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه.
اکسیس میاد پیش مهربان ولی خدمتکارش میگه رفته سر زمین یه مشکلی پیش اومده اکسیس میگه پس بهش بگو که من اومدم و میره.
سر زمین پاتریکس چند نفرو اورده و راه ابو باز میکنن صالح هم میاد مهربان به صالح میگه به تحسین بگو یکی تو زمینش خرابکاری کرده کهه پاتریکس میگه زمین سابقش.صالح میگه تودتون بهش بگید میخواد باهاتون حرف بزنه همین الان تو دفترن که پاتریکس میگه برو بهش بگو پاتریکس علمداراغلو مشغوله تو زمیناش ولی هر وقت تودش مایل بود میتونه بیاد منو ببینه. که صالح میره و مهربان میگه مطمعنم ما دوتا خوب با هم کنار میایم بعد با هم اشنا میشن.
جاهده اومده تو بیمارستان و اکسیس رو تعقیب کرده.
صالح میاد پیش تحسینو بهش همه چیرو میگه که کورهان هم خودش رو میندازه وسط و خودشیرینی میکنه بعد تحسین به صالح میگه بهه تایفون زنگ بزن و بگو با پلیس بیان مزرعه بعد میره و به کورهان هم میگه تو دنبالم نیا.
کمال داره با پاتریکس صحبت میکنه و میگه یکی رو برای کار خونه میخوام که کمال میگه من نامزد دارم به زودی ازدواج میکنیم که پاتریکسس میگه کار خونه ازش میاد اونم میگه اره دختر اقا صالحه تو مزرعه کورلوداغ به دنیا اومده و بزرگ شده.پاتریکس به اوستا میگه سرایداری رو بزرگ تر درست کن چون به زودی عروسی داریم و بعد میره.

داستان قسمت سوم ۳ سریال پاتریکس (جسور و زیبا)

تحسین میاد خونه و به شیرین میگه هیچکی و راه نمیدی تو اونم میگه چشم آقا.
کورهان تو جاده داره میره که یدفعه پاتریکسو میبینه و مثل دیوونه ها میره تو جاده سمت پاتریکس میرونه و میخنده بعد یه دفعه نزدیکش کهه میاد دوباره میره سمت خودش پاتریکس هم شوکه شده.
توی بیمارستان
دکتر به اکسیس میگه دیگه سوار اسب نمیشی کتفتم ضرب دیده  یه مدت استراحت کن اکسیس میگه باشه چشم دکتر هم میگهه داروهایی که بهت دادم هم مصرف کن زیادم به پات فشار نیار هفته دیگه هم دوباره بیا که اکسیس میگه باشه بعد میگه راستی نوزدهم ماه رو که فراموش نکردید دکتر میگه مگه میشه تولد تحسین کورلوداغ رو فراموش کنم.اکسیس از در اتاق دکتر که میاد بیرون جاهده رو میبینه که از اتاق دکتر بیرون میاد صداش میکنه ولی جاهده توجه نمیکنه بعد اکسیس میره اسم دکترو میخونه و میره.
جاهده میاد بیرون  اکسیس هم پشت سرش میاد و براش زنگ میزنه ولی جاهده رد تماس میده اکسیس هم شک میکنه.
جاهده میره توی داروخونه که نجلا ازش تعریف میکنه و میگه خیلی خوشکل شدی که جاهده هم تشکر میکنه و میگه عدالت خانوم نیستت که نجلا میگه نه رفته بانک.چیزی میخواستین؟من در خدمتتون هستم.جاهده میگه تست چیز کجاست که نجلا میگه تست بارداری،وای جاهده خانوم باردارین که جاهده هم میگه هیشش.که نجلا هم میگه به خدا چن شب پیش خوابتونو دیدم به عدالت خانوم هم گفتم و تست رو میده به جاهده که اکسیس میاد تو داروخانه جاهده هم یواش به نجلا میگه چیزی نگیا اونم میگه باشه.
اکسیس به جاهده میگه صدات کردم نشنیدی زنگم زدم جواب ندادی!!جاهده هم موبایلشو چک میکنه و میگه اره ببخشید نشنیدم.
اکسیس میگه خوبه حالا که اومدم داروهامم بگیرم که نجلا میگه وای چه خوبه که اومدید عدالت خانوم هم الان میاد رفته بانک جاهده بهه اکسیس میگه دکتر چی گفت اکسیس هم میگه فقط پانسمان کرد چیز خاصی نبود.اکسیس میگه تو چرا اومدی؟جاهده هم میگه چکاپ معمولی که نجلا هم با دستش به اکسیس نشون میده که حاملست.جاهده میگه امشب افتتاحیه است بهتره زود تر راه بیفتم شبم تو خونه نیشان تاشی میخوایم بمونیم که اکسیس هم بقلش میکنه بهگعد جاهده به اکسیس میگه تو نمیخوای بیای که اکسیس میگه با این وضع پام نمیتونم بیام بعدم جاهده میره.
نجلا میگه خدا میدونه تحسیس خان چقد خوشحال میشه که اکسیس هم میگه اول مطمعن شیم بعد به بفیه خبر میدیم.
پاتریکس میاد میبینه جای پارک نیست و بعد میزنه جلوی ماشین اکسیس و میره.

عدالت میاد تو داروخونه و اکسیس رو میبینه که یه دفعه نجلا میگه جاهده خانوم بارداره که اکسیس بد نگاش میکنه که میگه عدالت خانوم که غریبه نیست.عدالت هم میگه تا وقتی که جاهده نخواد به کسی چیزی بگه منم نمیگم من خودم تضمین میکنم.بعدم اکسیس میره بیرون که میبینه یه ماشین جلوشه.
پاتریکس اومده ادکلن بخره که یکی از اونا همونیه که اکسیس میزنه و بوش میکنه و میره تو فکر اکسیس.
اکسیس دستشو میذاره رو بوق ماشین پاتریکس و چند بار میزنه که فروشنده میگه این ماشین شماست؟که پاتریکس میگه اره لطفا اونن ادکلن و برام کادو کنید یه دسته هم گل قرمز برام اماده کنید.
پاتریکس میاد بیرون و دوتاشون همو میبینن که اکسیس داد میزنه میگه زود باش.
عدالت و نجلا هم که از صدای بوق اومدن بیرون یه دفعه نجلا میگه اها این همونیه که تو کورلوداغ زمین خریده.
پاتریکس به اکسیس میگه نگفته بودی که ادکلن تولید میکنی و گل پرورش میدی اکسیس هم میگه این یعنی چی ماشینتو اینجا زدیی پاتریکس میگه ماشینتو دیدم گفتم بدون و سلام و احوال پرسی نریم.بعد پاتریکس میگه تو روستای کورلوداغ رفتی بیمارستان کورلوداغ حالا دکترت چی گفت،گفت کورلوداغت ضربه دیده؟(???????)که اکسیس هم میخنده و میگه خیلی با مزه ای ماشینتو زود بزن کنار پاتریکس میگه وضعیتت خوب نیست بهتره من ببرمت مزرعه که دوباره اکسیس با داد میگه ماشینتو بردار.
نجلا به عدالت میگه چرا سرش داد میزنه؟مگه این جونشو نجات نداد.عدالت هم بهش میگه تو سرت تو کار خودت باشه.
فروشنده خریدای پاتریکس و میاره و بهش میده.
پاتریکس میاد پیش اکسیس و بهش میگه معذرت میخوام اکسیس هم فکر میکنه گل رو میخواد بده به اون میگه که معذرت خواهی باا محصولات کورلوداغ ها باشه قبوله و میخواد گل رو ازش بگیره که پاتریکس میگه ببخشید ولی اینا برای تو نیست(????)بعد اکسیس میره سوار ماشینش میشه که پاتریگس میگه مواظب خودت باش شاید چند وقتی اینجاها نباشم.
بعد پاتریکس ماشینشو بر میداره و اکسیس هم میره.
تو جاده اکسیس داره جلو میره پاتریکس هم پشت سرشه و هی از عمد ماشینشو میبره نزدیک ماشین اکسیس اونم میگه مریضض روانی.که پاتریکس از توی اینه با اکسیس بای بای میکنه و میره سمت استانبول.
جاهده تو جاده داره میره که تلفنش زنگ میخوره و جواب میده میگه جانم عشقم.کورهان هم میگه کجایی.اونم میگه کارای ارایشگامو انجامم دادم لباسمم گرفتم.چند دقیقه دیگه میرم خونه.کورهان هم میگه باشه منم دارم راه میافتم یه ساعت دیگه اونجام جاهده هم میگه باشه پس خونه میبینمت و قطع میکنه تلفنو.

جاهده میاد توی یه جاده خاکی و اونجا یه زن منتظرش ایستاده.زنه میگه دیشب که زنگ زدی خوشحال شدم فکر میکردم پشیمون شدی. جاهده تستو از کیفش در میاره و میده بهش و میگه زود باش اونم میگه معلومه اونی که میخواستی نشده جاهده هم میگه وقت ندارم زود باش اونم تستو میگیره و تکونش میده و میگه ماجرا داره شروع میشه جاهده هم یقشو میگیره و میگه اگه کلکی تو کارت باشه اون موقست که ماجرای اصلی شروع میشه.زود باش
اونم میخنده و میگه دست بردار با من راه بیا از این به بعد نه ماه تموم من نزدیک ترین دوستت میشم.باشه؟
تحسین زنگ میزنه برای عدالت و بهش میگه اگه وقت داری کورلوداغ میخواد بیاد پیشت.
بعد با ماشینش میره میزنه تابلوی علمداراغلو رو میندازه.
شب کورهان توی افتتاحیه هر چی منتظر جاهده میمونه نمیاد بعد میره داخل و با مهمونا خوش و بش میکنه بعدم میره سد جاش و بهه جاهده زنگ میزنه میگه کجایی که پشتشو نگاه میکنه دستشو برای جاهده تکون میده میگه بیا اینجام.
حاهده میگه عشقم معذرت میخوام و میبوستش کورهان هم میگه این همه ساعت چیکار میکردی؟اون دروغا چی بود؟جاهده هم میگه صبرر کن یه نفسی تازه کنم.کورهان هم غر میزنه بعد جاهده تست بارداریو نشون کورهان میده و میگه حاملم کورهان میگه تو مطمعنی جاهده میگه تمام روز رو این برو اون بر رفتم تا مطمعن بشم اول آزمایش گرفتم و بعد اومدم استانبول برای معایینه و جواب ازمایشو نشون کورهان میده میگه این جوابشه بخون.بعد اینجا فلش بک میخوره تو بیمارستان.
پرستاره میگه بیمار شمایین که هولیا میگه بله منم جاهده کورلوداغ و کارت شناسایی تقلبیو نشون میده جاهده هم از دور حواسش بهشش هست.
توی افتتاحیه کورهان جوابو میخونه جاهده بش میگه داری به آیندمون نگاه میکنی.کورهان میگه همه چی عوض میشه میدونی؟جاهده میگهه اره کورهان میگه دوستت دارم همو بغل میکنن کورهان جاهده رو میخواد دور خودش بگردونه که میخورن به بانو که با پاتریکس اومده جاهده میگه واقعا معذرت میخوام که بانو هم میگه عیبی نداره مشکلی نیست که کورهان و پاتریکس هم دارن همدیگه رو نگاه میکنن.پاتریکس به تیکه به کورهان میگه امروز بار دومه که داری بی احتیاطی میکنی دیگه اگه بار سومی باشه میگم کارت عمدی بوده که کورهان هم میگه خیلی معذرت میخوام.بانو میگه اها شما کورهان کورلوداغ هستین الان به خاطر اورم.سلام.کورهان هم میگه سلام خانون وکیل پاتریکس و بانو از اونجا میرن.جاهده میگه این اینجا چیکار میکنه؟کورهان هم میگه تو مگه شناختی کیه؟جاهده میگه حدس زدم دیگه مگه علمداراغلو نیست کورهان میگه کناریشم وکیلیه که زمینو بهش فروختیم.

جاهده میگه انگار دوس دخترشه کورهان میگه پس یارو الکی قومپوز در نمیکرد این جام دعوت شده پس یعنی آدم مهمیه همراهشم همینطور.جاهده میگه عزیزم تو استانبول همه از خداشونه اینجا باشن اونم حتما با پارتی اومده تو.
بانو به پاتریکس میگه خوب!کل خانواده اینجان پاتریکس هم میگه نه فکر نکنم بانو میگه برای اشنا شدن لحظه شماری میکنم پاتریکس همم میگه صبور باش.
جاهده بگه اژمایشو جلو کورهان تکون میده اونم میخنده و میگه امشب حتی این یارو هم نمیتونه خوشحالیمو خراب کنه جاهده میخنده وو میگه به پدرت زنگ بزنیم؟کورهان میگه نمیخوای موقع گفتن قیافشو ببینی؟ جاهده هم میخنده و کورهان رو میبوسه.
توی مزرعه کورلوداغ ترقه هوا میکنن و خشحالی میکنن جاهده میگه خیلی زیباست و میخنده و میگه اینا رو باید شب تولدتون هوا میکردینن تحسین میگه دیگه چه شبی مهم تر از امشب و کورهان رو بغل میکنه و میگه حلالت باشه پسر کورهان هم میگه دیدی بهت گفتم امروز برات خبرای خوبی دارم.تحسین برای همه مشروب میریزه اول از همه برای جاهده میریزه اکسیس میگه پس به سلامتی کوچکترین کورلوداغ.بولنت هم میگه به سلامتی خوش شانس ترین کورلوداغ و همه میخندن تحسین میگه همه چیزم متعلق به اونه که جاهده هم موذیانه میخنده.جاهده میگه من بهتره نخورم اینو.بعد میگه امروز همش کورهانو پیچوندم تا مطمعن بشم کورهان میگه رفته همه کارارو تنهایی انجام داده حتی به منم نگفته که اکسیس میگه منم سورپرایزتو خراب نکردم جاهده میگه وای عزیزم ازم که دلخور نشدی اکسیس هم میگه وای عزیزم این چه حرفیه هممونو خوشحال کردی.بعد تحسین دوباره میگه یه کورلوداغ واقعی داره میاد و مشروبشو میخوره.بولنت در گوش اکسیس یواش میگه به نظر من نباید تو این رقابت عقب بمونیم نظرت چیه؟ اکسیس هم میخنده.
کمال و شیرین همدیگه رو پشت درختا میبینن بعد کمال اون پانس رو در میاره و شیرین میگه این چیه؟اونم میگه اینو فرو کرده بودن تو تنن نازلی و شیرین هم شوکه میشه کمال میگه حق با پاتریکسه یه نفر میخواسته اکسیس رو بکشه شیرین میگه تو داری چی میگی کمال؟کمال هم میگه البته هدف اون نبوده طرف میخواسته به تحسین خان ضربه بزنه .ولی کی؟شیرین میگه  کمال اگه تحسین اینو ببینه هیچوقت ازت نمیگذره ‌کمال هم میگه فورا اسلحه میکشه و میکشتم که شیرین میگه اینو نگو و کمال رو بغل میکنه.کمال میگه پاتریکس گفته تا وقتی اون قضیه حل نشده از پشم جم نمیخوری خیلی زودم استخدامم کرد.حتی اونم اول به من شک کرد.اخه کی میتونه به راحتی وارد مزرعه بشه و این کارو بکنه اون روز من اسبو اماده کردم حتما هر کی هم بوده بعد از من رفته و اینکارو کرده .

شیرین هم میگه پس کسیه که داخل مزرعست.
توی جشن تحسین و همه شون عکس میگیرن  که جاهده از همشون تشکر میکنه بولنت هم به تحسین میگه اولین باره اینطور خوشحالل میبینمتون که تحسین میگه پس اینو خوب تو حافظت فرو کن.شیرین میادو و اکسیس میره میششو میگه یه بچه داره میاد.
کورهان میگه یادم رفت موضوع اصلیو بهتون بگم من امروز پاتریکس علمداراغلو رو دیدم که تحسین میگه پسر من خیلی خوب بلده ضد حالل بزنه اکسیس هم میگه کجا دیدیش که جاهده میگه تو افتتاحیه کلوپ کورهان میگه نگو که اون دختره وکیله که کارای خریدو انجام داده دوست دخترش بوده.اکسیس هم یکم ضد حال میخوره.جاهده میگه دختر خوشکل و با کلاسی بود.بولنت هم میگه اها پس میخواد ازدواج کنه و همینجا زندگی کنه پس برای همین اینقدر عجله داشت.تحسین میگه با دخترای خوشکل دوروبرش کاری ندارم با بودن این ادم مشکل دارم.اکسیس میگه شما که میگفتی مدیونشی.تحسین هم میگه من دوس ندارم مدیون کسی بمونم یه جوری تلافی میکنم.خوب دیگه بریم داخل که عروس خانوم سرما نخوره و همه میرن داخل.
فردا صبح کورهان و تحسین دارن میرن که تحسین میبینه دوباره تابلو رو نصب کردن به کورهان میگه وایسا دنده عقب برو و به کورهان میگهه بندازش کورهان هم میزنه قدشو میندازه تحسین بهش میگه دمت گرم کورهان خیلی باحال میخنده اینجا(????).
اکسیس توی شرکتش تو اینترنت زده عکسای افتتاحیه رو نگاه میکنه که عکسای پاتریکس و بانو هم داخلش هستو و لپ تاپو خاموشش میکنه.
تحسین و کورهان میرن توی محضر و یه چیزی میزنه به نام کورهان ولی معلوم نمیشه چیه کورهان ازش تشکر میکنه و تحسین هم میگهه بذار حالا نوم بیاد.ایشالا سایه پدرو مادر بالاسرش باشه.
جاهده هولیا رو میاره توی یه خونه بزرگ و بهش میگه اینجا دیگه خونه توهه هولیا هم شوکه شده و میگه نمیدونم چی بگم واقعا همایی خوشبختی بودی و خبر نداشتم جاهده هم میگه توافقمونو فراموش نکن دیگه نباید هیچ مردی تو زندگیت باشه.زندگی قبلیت تموم شد از این به بعد دیگه مجبور نیستی کارای قبلیتو انجام بدی هیچوقت بی پول نمیمونی کمدت و یخچالت همیشه پر میشه تا اخر عمرت با خوشبختی کامل زندگی میکنی.فقط به یه شرط.باید به خودت حسابی برسی.هولیا هم از سر ذوق میگه باشه.

جاهده میگه اگه کوچکترین اسیبی به بچه برسه از تمام چیزایی که قراره صاحبش بشی محروم میشی و ته باتلاق فرو میری.اگه خطایی ازت سر بزنه هرگز نمیبخشمت هرگز.
هولیا میاد جلوی جاهده و میگه اگه کلک تو روبشه چی؟اگه من با این بچه آواره بشم چی؟اون موقست که دیگه نمیتونی از دستم خلاصص بشی جاهده خانوم.جاهده هم میخنده و یه بسته پول از تو کیفش در میاره و میندازه جلوی هولیا و اونم پولو میبینه و عقل از سرش میپره و میگه خدا خیرت بده.جاهده دست میکشه رو شکم خودش و میگه تو بجه منو سالم دنیا بیارو تحویلم بده فکر بقیشو نکن بعدم با هولیا همدیگرو بقل میکنن.
دم در محضر پلیس داره یکیو میبره و میگه من کاری نکردم نحسین هم میخنده اونم هی میگه من کاری نکردم تحسین خان نجاتم بده.منن کاری نکردم.کورهان از رییس پلیس میپرسه چه خبره که اونم میگه گزارش دادن جعل اسناد کرده و بعد میره.کورهان هم با شک به تحسین میگه بابا اونم میگه جای نگرانی نیست.کورهان هم میگه مطمعنی؟تحسین هم میگه موضوعی نیست که به ما مربوط باشه راه بیفت کورهان هم مثل دیوونه ها میخنده و میرن سوار ماشین میشن و میرن.
توی مزرعه اکسیس داره تدارکات تولد تحسین رو میبینه که بولنت میاد و به بولنت میگه نرفتی دنبال مادرت؟اونم میگه نه گفت خورشش میاد.بعد میگه عشقم میشه با هم حرف بزنیم؟اکسیس هم میگه بذار اینجارو تموم کنم بعد.شرین میاد اکسیس ازش میپرسه جاهده کجاست اونم میگه نمیدونم حتما یه جایی سرش گرمه.
جاهده از توی سرویس برای با هولیا تماس تصویری میگیره اونم میگه توی ساحل نزدیک خونم تنهایی پیاده روی میکنم یکم دیگم غذاا میخورم.جاهده هم میگه چیزی نخوری که ضرر داشته باشه ها.کورهان جاهده رو صدا میزنه جاهده هم میگه الان میام.یه لحظه.بعد به هولیا میگه گوشیتم روشن باشه و قطع میکنه.دوباره کورهان صداش میزنه و میگه حالت خوبه جاهده هم گوشی رو قایم میکنه تو لباسشو اکلی ادای بالا اوردن رو در میاره بعد میگه بیا تو عزیزم.کورهان میاد و الکی میگه وای به خدا مردم دیگه که کورهان ساده هم میگه تموم میشه بالاخره تموم میشه.بیا بریم.

شب پاتریکس بر میگررده مزرعه کمال وایساده بهش میگه چی شده کمال اونم خوش امد میگه بهش.بعد میگه اول یه مامور اومد گفتن باید پلمپش کنیم خواستم بهت زنگ بزنم ولی انتن نداد.یه بلایی سر دکل انتنا اوردن و خواستم خبرت بدم نشد رفتم روستا که توراه بهم اینو دادن یه نامست .بعد کمال میگه ملمب کردن رفتن برقو هم قطع کردن.اینجا بدون اجازه تحسین خان نمیتونیم اجر رو اجر بذاریم این همه کار انجام دادیم تازه سرو کلشون پیدا شده باورم نمیشه.پاتریکس نامه رو که میخونه یکم حالش خراب میشه کمال هم میگه منم کارگرارو فرستادم برن پاتریکس هم میگه کار خوبی کردی بعدم میره پلمبو میکنه از رو درو نامه رو هم پاره میکنه و میگه مشکل حل شد کارگرا از فردا میتونن به کارشون ادامه بدن.
توی مزرعه کورلوداغ تولد تحسینه و کلی مهمون اومده که مهربان هم میاد و اکسیس بهش خوش امد میگه مهربان هم میگه عزیزم خیلیی خوشکل شدی اکسیس بهش میگه بابام داخله منم یکم دیگه میام مهربان میره بولنت میاد و صورت اکسیس رو میبوسه و میگه عشقمم خیلی خوشکل شدی و میره.
داخل بولنت و مهربان میرن پیش تحسین بولنت تولد تحسین رو بهش تبریک میگه تحسین هم مهربان رو میبینه و میگه یه طوفانی به پاا شده نگو مهربان خانوم اومده.مربان هم بهش میگه کله پوکت تکون خورده فکر کردی طوفان شده(وای ترکیدم از خنده اینجاش????) بولنت هم میره از پیششون که تحسین به مهربان میگه دوست دارم که مهربان میگه فکر کنم این جمله قشنگ از دهن تو مثل یه فوش در میاد.تحسین به مهربان میگه زود باش بهم بگو تولدت مبارک اونم خیلی باحالا دوتا انگشتشو میذاره کنار دهنشو بهش میگه.تحسین میگه راستی تو چن سالت بود؟فکر ‌کنم دوسالی از من بزرگ تر بودی که مهربان هم حرصش میگیره و میگه تحسین مواظب باش موقع فوت کردن شعم ها آسمت عود نکنه که تحسین هم میخنده و میگه مهربون تو به خدا خیلی منو میخندونی مهربان هم میگه تو هم منو.بعدم عدالت میاد و میبینتش و به تحسین میگه مزاحمت نشم برو به مهمونای بی کلاست برس عدالت به جاهده میگه برات داروی گیاهی درست میکنم که جلوی حالت تهوع تو بگیره.
جسور میاد توی تولد تحسین و همه شوگه نگاش میکنن و میاد پیش تحسین و صداش میزنه و میگه سلام پاتریکس علمداراغو هستمم تحسین میگه پس بالاخره اشنا شدیم.پاتریکس میگه اگه زود تر برای خوش آمد گویی میومدین زودتر اشنا میشدیم.حالا که روز تولدتونه اون نامه دادگاه رو پاره کرده و بهش میگه اینم کادوی تولد من.تحسین میگه عجب حکمو پاره کردی؟که پاتریکس میگه پلمبو هم باز کردم.رییس پلیس هم اونجاست که تحسین بهش میگه شنیدی رییس؟
اکسیس میاد و به پاتریکس میگه امشب شبه خاصیه اگه مشکلی دارین.که یه دفته پاتریکس میگه من با تو مشکلی ندارم.اکسیس.
بعد یه دفعه چن تا از زیر دستای تحسین بلند میشن و میگن ساخت و ساز لغو شده چون که فروش اون زمینا غیر قانونی بوده که پاتریکسس هم میگه حالا که همتون اینجایین خوب گوش کنید.همه چی قانونی بوده.بعد میگه منم تو استانبول همینطوری ننشستم اینکه برای ساخت هتل چطوری باغات زیتون از بین برده شدن که زمینا این منطقه چطوری همشون به این وضع افتادن همشو دربارش تحقیق کردم.بعد به تحسین میگه از قدیم گفتن کوه به کوه نمیرسه و ادم به ادم میرسه این تیکه کلام شماست.درسته؟بعدم از اونجا میره.تحسین هم میگه نمایش خوبی بود خیلی خوشم اومد کیکم کجاست اهنگ بزنیم تف توروی کسی که بخواد تو روز تولدم ارامشمو بهم بزنه.
اکسیس میاد دنبال پاتریکسو بهش میگه من الان فهمیدم نمیدونستم که ساخت و سازت متوقف شده.که پاتریکس میگه این اطراف نبودمم دلت برام تنگ شده؟ اکسیس هم میگه اِ نبودی؟متوجه نشدم.که پاتریکس میخنده و میگه خیلی خوشکلی.به معنای واقعی کلمه.مثل شعر میمونی که اکسیس هم میخنده و میگه برو این شعرارو برای دوست دخترت بخون پاتریکس میگه میبینم که امارمم در اوردی.
بعد بولنت اکسیس رو صدا میکنه که پاتریکس میگه ها صاحبت داره صدات میکنه و میرع.
بولنت میاد پیش اکسیس و میگه منتظر توییم نکنه اون مردک مزاحمت میشه که اکسیس میگه چرند نگو بیا بریم که بولنت میگه کل روزز میخواستم دو دقیقه باهات حرف بزنم که اکسیس میگه الان کیکو میارن.زشته.
بولنت هم اکسیس رو میبره همراش.
کیکو میارن که تحسین میاد به همه میگه امسال پسرم و عروسم بهم بهترین هدیه زندگیمو دادن.دارم نوه دار میشم که همه براش دستت میزنن.
بولنت اکسیس رو میاره زیر یه درخت و میگه خواستم این درخت که شاهد بزدگ شدنمون بوده شاهد این لحظم باشهبعدم حلقه رو ازز جیبش در میاره و اکسیس شوکه میشه پاتریکس هم داره از لابه لای درختا نگاشون میکنه.
اکسیس میگه بولنت باورم نمیشه.این چیه؟بولنت هم میگه میخوای امشب دومین هدیه رو به بابات بدی؟اکسیس با من ازدواج میکنی؟کهه پاتریکس هم میشنوه.
توی جشن از توی کیک یه دفعه یه زنی بیرون میاد و میرقصه و اکسیس هم اونو میبینه و شروع میکنه به خندیدن بولنت هم میگه راستشش من انتظار یه لحظه رمانتیک تر رو داشتم ولی اینطوری شد دیگه که اکسیس بقلش میکنه و میگه اخه الان وقتشه ؟ایی انگشترم گرفتی.

خیلی باحالی.ازت ممنونم ولی.که بولنت میگه ازم ممنونی؟چی داری میگی اکسیس جان؟اکسیس بهش میگه بولنت جان الان وقتش نیست.بولنت هم شوکه شده.اکسیس میگه امشب هم تولد بابامه تازه همین الان اعصابمونم خورد شد میدونی که دیدی.که بولنت میگه تو خوانواده ی کورلوداغ حافظه ها کوتاه مدته.پاتریکس هم هنوز داره نگاشون میکنه.بولنت میگه نگاه کن هیچ کس عصبی نیست.اکسیس میگه لطفا.بهت گفتم الان وقتش نیست.اگه خیلی اصرار کنی ممکنه جوابی که نمیخوای رو بشنوی.اکسیس میاد بره که بولنت دستشو میگیره اکسیس میگه بولنت مسخره بازی در نیار که بولنت هم میگه تو منو دست انداختی؟هوم؟مگه من مسخره تو هستم.که پاتریکس از پشت درختا در میاد و میگه آهای آقای داماد.بولنت هم دست اکسیس رو ول میکنه و میره طرف پاتریکس.بهش میگه تو دیگه چی میگی؟که پاتریکس دستشو میگیره و میپیچوندش و اکسیس میگه اِ پاتریکس ولش کن و بولنت هم هی میگه ولم کن.پاتریگس هم میگه بذار ببینم میخواد چیکار کنه.اکسیس میگه لطفا ولش کن.بسه.که بولنت هم داد میزنه میگه میکشمت.پاتریکس هم میگه تو قد این حرفا نیستی بچه و بولنت رو هول میده میندازه که اکسیس میره کمکش که بولنت سر اکسیس هم داد میزنه و میگه دستتو بکش به من دست نزن .مهربان و تحسین و اینا میان که پاتریکس میگه مراقب باشید یه وقت حلقه گم نشه و میره که اکسیس هم بهش میگه گمشو.مهربان میخواد با بولنت حرف بزنه که اونم میگه چیزی نیست شما به جشنتون برسید.راحتم بذارید.و از اونجا میره.

خلاصه داستان سریال پاتریکس قسمت ۶

توی مزرعه کورلوداغ

تحسین میگه آفرین عزیزم دختر باباشه دیگه همرو نشوند سر جاشون.دختر منه دیگه کورهان هم میگه اره منو بولنت هم به موقع رسیدیم پاتریکس هم داره به یه تابلوی دیگه نگاه میکنه.تحسین میگه مثل بت من و رابین آفرین.که کورهان میگه اهالی روستا همدیگه رو فروختن که تحسین میگه یه همچین ادم های پستی هستن دیگه.اکسیس میگه سندا چی میشن که تحسین میگه گذاشتمشون اجرا میخواستی بزنم زیر حرفم؟جاهده میگه کار خوبی کردین.
تحسین به پاتریکس میگه تو چته تو فکری؟اونم میگه این تابلوها اصلن؟که کورهان میخنده تحسین میگه این تابلو و اونی که تو اتاقته کار استاد علیرضاست با پولشون میتونی کل این ویلا رو بخری که پاتریکس میگه بهتون ارث رسیده؟اونم میگه بله.
پاتریکس رفته پیش رفعت و میگه مرتیکه طوری زل زده بود تو چشامو داستان زندگی بابامو تعریف میکرد برام که انگار زندگی خودشه.فلش بک میخوره که تحسین میگه بچه آخر بودمو خونمون توی چنکل کوی بود فیلم بر میگرده به حال پاتریکس میگه ادرس خونه ای که بابام اونجا بوده رو داشت میگفت توشم پره تابلو بود.رفعت میگه به همین راحتی از خونه ای که ازش دزدید حرف میزد.پاتریکس میگه بیشرف طوری از پدربزرگ و مادربزرگم که کشته حرف میزد که انگار مامان بابای خودش.دوباره فیلم فلش بک میخوره تحسین میگه گفتن ممکنه تابلوهارو مصادره کنن منم با یکی از دوستای هم خدمتیم جای تابلوهارو با تابلوهای تقلبی عوض کردیم فقط همین دوتا رو نگه داشتم بقیه رو فروختم و بدهی ها رو دادم و سرمایه کارم کردم.که پاتریکس حالش گرفته میشه و میاد بیرون.تحسین میگه اینجوری دله بابای خدابیامرزم هم نشکست.پاتریکس تو تراسه که اکسیس میاد و میگه اگه حالت خوب نیست دکتر خبر کنیم.که اونم میگه حالم خوبه من میرم شما هم غذاتونو بخورید.فیلم برمیگرده به حال.پاتریکس به رفعت میگه اگه به بابام به هم خدمتیش تحسین کورلوداغ درباره اینده و کارایی که میخواست بعد از تصفیه بدهی ها انجان بده چیزی نمیگفت شاید الان زنده بود.بعد میگه برای روبه رو شدن با کورلوداغ روز شماری میکردم ولی الان کار خیلی سخته که رفعت میگه کم مونده پسرم.پاتریکس میگه یه چیزی از تحسین بگیرم که داغش رو دلش بمونه.که رفعت میگه اکسیس کورلوداغ پاتریکس هم میخنده.
مزرعه کورلوداغ
شیرین به اکسیس میگه خوب اگه نگرانشی بهش زنگ بزن اونم میگه پیام دادم گفت تو روستا دارم قدم میزنم.که شیرین میگه دیدی صبح دختر وکیله چطوری بوسیدش؟اینطوری خواست بگه که مال منه.که اکسیس میگه به من چه.

جاهده رو نشون میده که داره با هولیا تصویری میچته و بش میگه همه جای خونه رو نشونش بده تا ببینه کسی هست یا نه که هولیا هم همه جای خونه رو نشونش میده هولیا میگه تموم شد؟که جاهده میگه دوربینا باید همیشه روشن بمونن وگرنه توافقمون تموم میشه که هولیا قبول میکنه و میگه شب بخیر جاهده هم میگه ویتامیناتو بخور شب بخیر بعد قطع میکنه و میره.
شیرین به اکسیس میگه کمال اطراف خونه یه شیشه شکسته مشروب پیدا کرده که خون طرف روشه میگه شاید همونی باشه که اونجا رو اتیش زده که اکسیس میگه یعنی یه مست اونجارو اتیش زده؟که شیرین میگه شاید.بعد میگه گذاشتنش تو ماشین که اکسیس میگه چرا ندادن به پلیس و با شیرین میرن از اونجا جاهده هم تمام حرفاشونو میشنوه.
مهربان یه سری از خانوم های روستا رو اورده تا باهاشون حرف بزنه که هیچ کدومشون زیر بار بد تحسین نرفتن وقتی میرن مهربان میگه اینقدر ترسوندتشون که اصلا حرف منو گوش نمیکنن بعد از خدمتکارش میپرسه میگه بولنت کجاس؟اونم میگه لب استخر نشسته میره یه نگاه به بولنت میکنه و بعد میره.
مزرعه کورلوداغ
اکسیس منتظر پاتریکس نشسته تا بیاد ولی داره خوابش میبره رفعت پاتریکسو میاره اکسیس هم میاد از پشت پنجره نگاه میکنه.پاتریکس یواش میاد داخل میخواد بره تو اتاقش میبزنه در اتاق اکسیس بازه میخواد داخلو نگاه کنه که اکسیس از پشت صداش میکنه.که پاتریکس میگه ای وای قرار بود اومدنمو بهت خبر بدم که اکسیس میگه برای همین تا این موقع بیدار موندم.نگرانت شدیم که پاتریکس میگه معذرت میخوام اکسیس میگه یه نفر رسوندت فکر میکردم اینجا آشنایی نداری که پاتریکس میگه خوشم میاد بهم فکر میکنی که اکسیس میگه معلوم شد که حالت خوبه و میگه من رفتم بخوابم که پاتریکس جلوشو میگیره و میگه دیشب ازت یه سوالی پرسیدم ولی جوابمو ندادی که اکسیس میگه یادم نمیاد اونم میگه چرا به پیشنهاد ازدواج جواب منفی دادی؟که اونم میگه به تو ربطی نداره که ماتریکس میگه هر چی به تو مربوطه به منم مربوط میشه که اکسیس میخنده و میگه این اعتماد به نفسو از کجا میاری که اکسیس میگه میرم دنبالشو پیداش میکنم که اکسیس میگه هیچکس حق نداره با من اینجوری بحرفه که پاتریکس میگه میدونی تو یه روز با من ازدواج میکنی که اکسیس میگه مگه این که تو خواب ببینی پسره گستاخ و میره تو اتاقش و درو محکم میبنده.ولی اکسیس تو اتاقش خوشحاله و میخنده.(????)پاتریکس هم میخنده و میره.
صبح اکسیس رفته توی گلخونه و داره گلا رو مرتب میکنه و بهشون آب میده.

پاتریکس از مزرعه میاد بیرون میره تو ماشینش در شیشه مشروبو بر میداره میبینه خون روش نیست که جاهده رو نشون میده که داره پاتریکسو نگاه میکنه و با بولنت تلفنی حرف میزنه و بهش میگه خونتو پاک کردم دیگه دوبرابر بهم بدهکار شدی و بولنت هم تشکر میکنه و قطع میکنه.پاتریکس میخواد بره که میبینه صالح داره نگاش میکنه.پاتریکس میره پیش کمال و بهش میگه تو به کی گفتی مدرک پیدا کردیم که اونم میگه فقط به شیرین اونم میگه مرغ دوباره از قفس پرید و سر شیشه رو میندازه تو سطل کمال میگه چیکار میکنی اونم میگه یه نفر تمیزش کرده و برقش انداخته و دوباره به صالح نگاه میکنه که کمال میگه نه کار اون نیست که پاتریکس میگه نزدیک ترین ادمه تحسینه شاید میخواسته با سوزوندن من یه هدیه خیلی خوب به تحسین بده که کمال میاد چیزی بگه پاترکیس میگه این کار تموم شد و میره.کمال هم عصبی در سطلو میبنده صالح هم میبینه و فیلم فلش بک میخوره به شب قبل که جاهده اومده سر شیشه رو تمیز کرده که صالح هم دیده فیلم به حال برمیگرده.
تحسین و کورهان میان کلانتری که مهربان اونجاس تحسین میگه خیر باشه مهربون که اونم میگه ازت شکایت کردم به خاطر نزول خوری و اینا که تحسین میگه هر کاری میکنم همیشه انجام میدادم که مهربان میگه پس خوبه جرمتو قبول میکنی که تحسین میگه این همه سال نمک همدیگه رو خوردیم دیگه داری عصبیم میکنی یه عقد ساده کرده بودیم که به هم خورد این چه کینه ایه که تو داری هنوز منو فراموش نکردی که مهربان هم میخنده و میگه مگه میشه تورو فراموش کرد تحسین؟بعد بازمرس میاد و بهشون میگه بفرمایید داخل و میرن داخل.که کورهان میگه بابا من برم یا بمونم که تحسین میگه یه چایی میخورم میام بشین(?????).
اکسیس گل اورده برای مغازه که رفعت میاد اونجا و اکسیس ماشینشو میشناسه که شب قبل پاتریکسو اورده بود خونه رفعت میره توی بانک اکسیس هم میره.رفعت به یکی از کارکنا میگه قرار بود برام پول بیاد که اونم میگه واریز کننده کی بوده رفعت میگه پاتریکس علمداراغلو.ده هزار لیر که اکسیس صداشو میشنوه.یکی از کارکنا اکسیس و میبینه و میگه کاری داشتید اکسیس خانوم اونم میگه نه بعدا میام و میره.یه نفر زنگ میزنه به اکسیس و اونو برای شام دعوت میکنه.اونم میره توی مغازه.رفعت میاد تو ماشین و به پاتریکس پیام میده و میگه انجام شد.پاتریکس هم اومده مزرعه بالای سر کارگرا.
مهربان تو خونش داره آشپزی میکنه و با زهرا خدمتکارش حرف میزنه و میگه مردیکه انگار فقط برای چایی خوردن و مهمونی اومده بود فوری رفت زهرا هم میگه اینجوری میبینن که حواست بهش هست.

زنگ خونه رو میزنن که یکی از خدمتکارا یه کادو میاره و میگه اینو تحسین فرستاده که زهرا میگه دیدی گفتم.حتما سرش به سنگ خورده مهربان خوشحال میشه و میگه درشو باز کنید میره دستشو میشوره که تحسین لباس عروس براش فرستاده زهرا میگه زود بندازینش تو سطل آشغال مهربان میگه مگه چی فرستاده که میاد لباسو میبینه و نامه تحسینو میخونه که نوشته این تازه اولشه و میخنده و میگه تحسین کورلوداغ من فکر میکردم مریض شده نگو سالم بوده بعد میگه لباسو ببرید بزارید تو ماشین و میخنده و میره بیرون.
مزرعه کورلوداغ
پاتریکس میاد و به شیرین میگه بقیه کجان اونم میگه رفتن بیرون. و یه گل از دسته گل تو گلدون میکنه.کورهان داره کباب درست میکنه جاهده هم سرش تو گوشیشه میگه ولش کن که پاتریکس میاد پیششون شیرین هم میاد و میگه اکسیس که با بولنت رفته شام رستوران لب ساحل.کورهان هم میگه تحسین خان هم رفته به قصر عدالت سر بزنه پاتریکس هم حالش گرفته میشه و میگه منم اومدم بگم که شام نمیمونم میخوام برم بیرونو و میره و گل رو میذاره که شیرین هم میبینه.
پاتریکس میاد در رستوران ماشین بولنت و اکسیس رو میبینه.
توی رستوران
بولنت میگه این تصمیمی نبود که تنهایی گرفته بشه.تا یه دقیقه قبل از پیشنهاد ما باهم خوب بودیم من همیشه بهت میگفتم که دوست دارم ولی تو بهم نگفتی که پاتریکس میاد تو رستوران بولنت به اکسیس میگه بگو که دوسم داری که اکسیس هم پاتریکسو میبینه و اونم میاد پیششون و میگه میبینم یخا آب شدن که بولنت میگه همینطوره که گارسون میگه یه سرویس بیارم اونم میگه نه میره سر یه میزه دیگه بولنت هم حالش گرفته میشه و میگه عمدا این کارارو میکنه که اکسیس میگه چیکار به اون داری بذار غذاشو میخوره میره دیگه بولنت هم میگه میره خونه شما همش تو زندگیتونه حتی باباتم رام کرد بابات دست از اون زمینا هم کشید که اکسیس میگه اون زمینا مال خودش بود.بولنت میگه تحسین خان برای اولین بار از تله ای که گذاشته بود دست کشید که اکسیس میگه مراقب حرف زدنت باش بولنت هم میگه چرا میاد خونه شما بره تو هتل بمونه.یا یه خونه بخره و غر میزنه که پاتریکس گارسونو صدا مطزنه میگه ببخشید شیرینی خرمایی داریدکه اونم  میگه نه پاتریکس میگه یعنی تو خونه مونده(?????).بولنت میگه قراره با بابات کار کنه اونم میگه خبر ندارم.بولنت میگه اکسیس این ادم واقعا کیه اونم به پاتریکس نگاه میکنه.و میگه من میگم بریم.
عدالت و تحسین خوابیدن  که صدا میاد و عدالت بلند میشه میبینه اتیش گرفته و میره بیرون مهربان اونجاست و لباس عروسو اتیش زده که تحسین میگه خجالت بکش این یه هدیه بود.

عدالت اتیشد خاموش میکنه و مهربان میگه منم برات یه هدیه دارم تحسین بعد یه روزنامه قدیمی گذاشته رو شیشه ماشین تحسین و میره.تحسین هم برش میداره و میگه چیزی نمیدونه داره بلف میزنه روزنامه رو مچاله میکنه و میندازه دور.
پاتریکس میاد خونه و میبینه اکسیس نشسته و میگه انگار بدون دیدن من خوابت نمیبره؟اکسیس میگه تو کی هستی؟چرا اینجا زمین خریدی که پاتریکس میگه بعد از اینکه از آمریکا برگشتم میخواستم مثل اونجا زمین داشته باشم بانو هم اینجارو برام پیدا کرد که اکسیس میگه یعنی آمریکا زندگی میکردی؟که اونم میگه خیلی جاها زندگی میکردیم اخه ما مسافرتو خیلی دوس داریم خانوادتا.
که اکسیس میگه خانوادت کجان؟که ماتریکس میگه انگار واقعا میخوای با من ازدواج کنی که راجع به خانوادم تحقیق میکنی؟اکسیس میگه یه چیزی داری که رو اعصابمه پاتدیکس میگه یعنی اگه پنج انگشتمو عسل کنم بذارم دهنت باز گاز میگیری؟نه.خود دانی.اکسیس هم از اونجا میره.تحسین میاد تو مزرعه صالح هم میره استقبالش.
اکسیس میره تو اتاقشو درو از داخل قفل میکنه که پاتریکس هم متوجه میشه.
جاهده داره با هولیا تصویری میچته که کورهان میگه چی داری نگاه میکنی؟که اونم میگه چیزی نیست پشتمو بخارون بگیر بخواب و میخوابن.
صبح اکسیس میره پیاده روی و آهنگ گوش میکنا و میدوه.پاتریکس هم با نازلی میره. و تو راه همو میبینن و اکسیس با نازلی رو ناز میکنه.پاتریکس میگه نخواستم بدون خداحافظی برم اکسیس میگه کجا میری اونم میگه میرم شهرو برمیگردم اکسیس میگه یعنی دوباره بر میگردی که پاتریکس میخنده و میخواد اکسیسو سوار اسب کنه که اکسیس میگه لازم نکرده نمیخواد و دوباره به پیاده رویش ادامه میده پاتریکس هم با اسب میره.

 

خلاصه داستان سریال پاتریکس قسمت ۷

 

اکسیس تو اتاقش داره لباس میپوشه که شیرین براش یه سوییچ میاره و میگه چرا باماشین خودت نمیری؟اونم میگه به کمال نمیگیا بذار همه فکر کنن رفتم روستا. که شیرین میگه اها میخوای پاتریکسو تعقیب کنی.اگسیس میگه هیش.و میاد از پشت پنجره نگاشون میکنه.
تحسین به پاتریگس میگه واقعا این پولو با سرمایه گذاری بدست اوردی؟پاتریکس هم میگه اره.بور سو دنبال میکنم از بازار هم خبر دارم.اکسیس میاد بیرون.تحسبن میگه برو و بیا بعد در مورد جزیاتش حرف میزنیم و میره.تحسین به کورهان میگه باید خیلی چیزا ازش یاد بگیری که کورهان هم غر میزنه.بعد از ریحان میپرسه جاهده کجاست؟اونم میگه پای تلفن بعد کورهان میگه اخر بچم دست به تلفن دنیا میاد(????)تحسین هم میگه وراجی نکن کچل راه بیفت(??????) و میرن با همدیگه.شیرین به اکسیس میگه رفتن زود برو اونم میره.صالح میاد به شیرین میگه چی شده اونم میگه لابد میخواسته از بولنت فرار کنه با ماشین من رفت روستا.
اکسیس دنبال پاتریکس میره و رفعت با دوربین میبینتش و به پاتریکس میگه نقشمون گرفت.داره میاد.
اکسیس هم تو ماشین خوشحاله که پاتریکس نفهمیده و داره تعقیبش میکنه.پاتریکس هم تو ایینه هی نگاش میکنه بعد میگه حالا چیزی که میخوادوبهش بده.
کورهان زنگ میزنه جاهده و میگه چرا یه ساعته تلفنت اشغاله اونم میگه دنبال مرکز یوگا برای حاملگی بودم که کورهان میگه ولی داری حاملگی و تنهایی تجربه میکنی من هیچ کاری نمیکنم که جاهده میگه بذار بچه دنیا بیاد اونوقت اگه دخالت نکنی بهت میگم و قط میکنن.بعد هولیا تصویری به جاهده میزنگه که جاهده میگه برو یه جایی استراحت کن که هولیا میگه خودت میگی هر روز اینقدر پیاده روی کن تعادل نداریا که جاهده میگه تو دوران حاملگی ادم اینجوری میشه و میخنده.
پاتریکس میاد تو قبرستون و اکسیس هم دنبالش میاد بعد فلش بک میخوره که پاتریکس میگه سریع برام یه قبر خالی ردیف کن بعد فیلم به حال برمیگرده پاتریکس وایمیسته پیاده میشه.بعد دوباره فلش بک میخوره میگه مثلا آرامگاه خانوادگیمونه بعد دوباره فیلم به حال برمیگرده پاتریکس میره سر قبرو اکسیس هم پیاده میشه و ازش عکس میگیره.و میره بعد پاتریکس هم روز خاک کردن باباشو یادش میاد و میره از جلوی ارامگاه خانوادگیشون که کاراحسن اوغلو هستش رد میشه و دستشو میذاره رو قلبش و سوار ماشینش میشه و میره اکسیس هم دنبالش میره.

نجلا اومده مزرعه که پانسمان پاتریکسو عوض کنه که شیرین میگه رفت و اونم حالش گرفته میشه شیرین با خنده میگه حالا بعدا با دخترای روستا بیاید نوبتی پنسمانشو عوض کنید و به نجلا میگه بیا بریم بهت چایی بدم که اکسیس براش زنگ میزنه و اونم به نجلا میگه برو داخل منم الان میام اکسیس میگه رفت سر خاک پدرش اسمش حسن بوده که شیریم میگه الهیی پس برای همین از امریکا برگشته.تورو که ندید؟الان چیکار میکنی.اکسیس هم میگه نه دارم تعقیبش میکنم.دوباره پاتریکسو نشون میده فلش بک میخوره که ماتریکس به رفعت میگه باید خانوادم با اصالت باشن.رفعت هم میگه با چن تا تابلو حل میشه دوباره فیلم به حال ب میگرده.که اکسیس تابلو رو میبینه و میگه یه جنگل به اسم خانوادش هست که شیرین میگه یادگاریه خانوادشه؟پاتریگس میره پیاده میشه و قدم میزنه اکسیس هم نگاش میکنه.
پاتریکس میره دیدن بانو که دوباره اکسیس داره نگاشون میکنه که پاتریکس هم نگاش میکنه بانو میگه میخوای فورا برگردی کورلوداغ که پاتریکس میگه نه که بانو میگه خوبه پس فردا صبح صبحونه رو با هم میخوریم که پاتریکس هم میگه چرا که نه؟
پاتریکس سوار ماشینش میشه و میگه برای امروز همینقدر کافیه اکسیس و میره و اکسیس هم دنبالش میره بعد یه طوری رانندگی میکنه که اکسیس گمش کنه و اکسیس هم گمش میکنه و وایمیسته بعد یادش میاد توی بانک که رفعت گفته بود قرار بود از شعبه بلک پاتریگس علمداراغلو برام پول واریز کنه.اکسیس زنگ میزنه به رییس بانک و میگه ادرس یکی از مشتریهاتون رو میخواستم میخوام سورپرایزش کنم قبلا داشتم ادرسشو ولی گم کردم اونم میگه کی که اکسیس میگه پاتریگس علودار اغلو رییس هم میگه این اطلاعاتو به هیچکس نمیدیم ولی به شما میدیم و ادرسو بهش میده و اکسیس هم میره.
تحسین میاد توی مغازه مهربان که مهربان میگه وای یه بوی گندی میاد و برمیگرده میگه بوی گند گناهای توهه .که تحسین میگه تو لایق خودمی اونم میگه خیلی بد تحقیرم کردی که تحسین میگه پیام اون کاغدذا چی بود؟که مهربان میگه حالا که صبح زود اومدی معلومه که خوب پیامو گرفتی.تحسین میگه سربهسر عدالت خانوم نذار که اون زبون تورو نمیفهمه و میترسه که مهربان هم میخنده و میگه کاراتو رو میکنم که تحسین میگه باشه و میره که مهربان بهش میگه یه روز تورو تو کوچه های این شهر دست بند به دست میبینم. که تحسین هم میخنده و میره که مهربان میگه تا اون روزو نبینم نمیمیرم تحسین که اونم میگه پس میگم رو قبرت بنویسن ندیده مرد و میره مهربان هم زورش گرفته

عدالت هم از داروخونه میاد بیرونو نگاشون میکنه و تحسین براش چشمک میزنه.
کورهان میاد خونه و میگه جاهده کجاست خدمت‌کار هم میگه تو حمومه و اونم میره تو اتاق و میگه بابا اومد. جاهده داره با هولیا تصویری میچته و میگه بزرگ شده؟نشون بده ببینم.وایی واقعا بزرگ شده عزیز دلم و کورهان هم میره تو حموم وبا عصبانیت میگه عزیز دلت کیه و گوشی جاهده از دستش میفته و کورهان بر میداره جاهده از تو وان بلند میشه که پاش لیز میخوره و میفته زمین و بیهوش میشه کورهان هم شوکه شده و میگه انبولانس خبر کنین و همه تو خونه شوکه شدن.
اکسیس میاد به همون آدرس.
امبولانس اومده جاهده رو ببره و کورهان میگه بارداره تحسین میاد میگه چخبره کورهان میگه خورده زمین جاهده میگه خوبم ولم کنین بعد کورهان سوار میشه جاهدخ بش میگه گمشو پیاده شو  تقصیر توهه گمشو و تحسین میگه چه غلطی کردی و سوار ماشین میشن و دنبال انبولانس میرن.تو انبولانس جاهده همش میگه خوبم و ولم کنین و گوشیمو بهم بدین.
اکسیس میاد خونه رو پیدا میکنه و ماشین پاتریکس اونجاس و میاد رو زنگ ایفون میخونه نوشته علمداراغلو بعد موقعی و یادش میاد که پاتریگس گفته بود من تو استانبول خونه ندارم و میخنده و میره داخل.
جاهده میاد بیمارستان و همش میگه بگید دکتر ندیم بیاد و عدالت و مهربان هم از صدای آنبولانس میان بیرون.
اکسیس میاد در خونه و دودله که زنگ بزنه ولی زنگو میزنه پاتریکس درو باز میکنه و از دیدن اکسیس شوکه میشه اکسیس هم با طعنه میگه که تو استانبول خونخ نداری.عجب!!بعد یه دفعه یه بچه میگه بابا که تو بغل بانو هستش و میاد(?????) و اکسیس شوکه میشه بانو هم میخنده و میگه بیا تو اونم میگه نه من میخوام برم که پاتریکس میگه اومده دروغم و به روم بیاره و بره که یه دفعه بچه میگه پس بابام کجاست(اوفیششش???)که پاتریکس میگه فکر کردی بچه منه؟که اکسیس میخواد بره و پاتریکس نمیذاره بانو به اکسیس میگه تازه از شوهرم جدا شدم خونه پاتریگسو هم اشغال کشیدیم و میره پاتریکس به اکسیس میگه خجالت کشیدی؟بیا تو.اکسیس به پاتریکس میگه واقعا رو مخمی.یه چیزی رو داری مخفی میکنی که پاتریکس میگه تو تعقیبم کردی و اسممو رو در دیدی اومدی داخل.وقتی عمر بهم گفت بابا اینطوری نگام میکردی???(????)بعد صدای یه زنه میاد و به اکسیس میگه بیا با مامانم اشنا شو تصویری زنگ زده و پاتریکس میگه مامانم فیگن علمداراغلو.
تو بیمارستان جاهده رو میبرن تو اتاق و میگه همه برن بیرون و دکتر بیرونشون میکنه.تحسین به کورهان میگه باز چه غلطی کردی؟مهربان میگه خدا بد نده که تحسین میگه تو نفرینم کردی زنیکه

نحس؟که اونم میگه به خودت بیا تحسین میگه اگه نوم طوریش بشه ویلاتو به آتیش میکشم مهربان هم میره.تحسین به مردمی که وایسادن میگه گم شین برین و میرن.جاهده به دکتر میگه بهم کمک کن همه رو بیرون کن اونا هم میرن.پرستار میاد بیرون کورهان میگه خونریزی داره اونم چیزی نمیگه و میره که تحسین یکی میزنه تو سر کورهان و میگه توله سگگ(????)دوباره هی میزنتش و میگه بیشعور اگه جاهده چیزیش بشه نابودت میکنم عدالتم میاد و تحسین رو ساکت میکنه.
جاهده به دکتر میگه اگه کمکم کنی ثروتمند میشی که دکتر میگه باشه تکیه بده میخواد معاینش کنه که جاهده میگه صبر کن باردار نیستم.
پاتریکس داره با عمر بازی میکنه.بانو میگه فیگن خانوم اینا خارج زندگی میکنن باباشم برای یه کاری اومد استانبول که سکته کردو مرد.فیگن خانوم هم مریض شد.پاتریکس عمرو میاره میگه میخواد بهتون شب بخیر بگه که عمر میگه شب بخیر اسیس(اکسیس)که همشون میخندن و بانو میبردش.که عمر میگه برای شام میمونی اونم میگه میخوام با اکسیس برم بیرون برای شام که اکسیس میگه نه من نمیتونم که پاتریکس میگه اعتراض نداریم.بانو میره تو اتاق پاتریکس هم دنبالش میره که بانو میگه بیا خونتم پیدا کرد.این دختر به اندازه ی باباش خطرناکه که پاتریکس میگه اینو خوب میدونم.اکسیس زنگ میزنه به شیرین و میگه دوساعته دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی اونم میگه سایلنت بود اکسیس میگه برای شام میخوام با پاتریکس برم  بیرون خواستم بهت خبر بدم که یدفعه کورهان و تحسین دوباره دعواشون میشه و اکسیس میگه چخبره که شیرین میگه هیچی بچه ها دارن توی استبل با هم دعوا میکنن.اکسیس داره به عکس بانو و پاتریکس نگاه میکنه که پاتریکس میگه بیا بریم بعد پاتریکس میگه به خونه خبر دادی اونم میگه اره پاتریکس میگه گفتی با منی؟اکسیس هم میگه نه.
تحسین داد میزنه میگه دکتر چرا چیزی نمیگی؟
دکتر میگه همسرت از رحم تجاره ای خبر داره؟اونم  میگه نه فکر میکنه لقاح مصنوعیه و گریه میکنه و میگه تو یه کلینیک تو استانبول تخمک هامو برداشتن کورهان فکر میکنه منتقل کردن به من کلی در واقع رحم اجاره ایه .تحسین کورلوداغ میخواست به خاطر اینکه بچه ندار نمیشیم جدامون کنه و میگه ما خیلی همدیگه رو دوس داریم.دوباره تحسین داد میزنه عدالت ارومش میکنه دکتر میگه

چطور میخوای همچین دروغی و نه ماه پنهون کنی؟مگه همچین چیزی میشه.جاهده میگه اگه بفهمه بچه رو سقط میکنه نمیدونی چه ادم ظالمه ما رو هم جدا میکنه.که دکتر میگه نمیتونم قاطی ماجرا بشم.جاهده میگه لطفا کمکم کن اونم میگه نمیتونم دروغ بگم.جاهده میگه هر چی بخوای بت میدم کاری میکنم تو پول غرق بشی که دکتر میگه من حقیقتو میگم.که جاهده میگه من قمارو به اندازه تو دوست ندارم برعکس همیشه محکم کاری میکنم.بعد اشکاشو پاک میکنه و میگه اولین کاری که قبل از اینکه این کارو بکنم تحقیق کردن در مورد تو بود من اوردمت اینجا با اینکه میدونستی دکتر مزخرفی هستی.میدونم به خاطر قمار بدهکاری که اونم میگه بازم نمیتونم دروغ بگم.جاهده میگه من همه چیو به جون خریدم تو رو میکشم. که دکتر میگه دارم میبینم تو چه وضعیتی هستیو و میره بیرون که تحسین مبگه چخبره دکی؟خبر بد نده به من.اونم میگه خیر بچه سالمه تحسین خوشحال میشه که دکتر میگه احتمال سقط هم وجود نداره که کورهان هم خوشحال میشه.تحسین میگه هر جی میخوای بگو.که دکتر میگه به خاطر سرشون که ضربه خورده امروز باید اینجا باشه کورهان میگه جاهده دوست دارم اونم روشو برمیگردونه.
تحسین و عدالت و شیرین میان داخل عدالت میگه خدا بد نده خیلی ترسیدیم.ولی کابوس تموم شد جاهده هم میگه منم خیلی ترسیدم.که تحسین میبوسدش و میگه نترس گریه نکن خدا هم تورو هم نومو بهم بخشید که دکتر بر میگرده و به جاهده نگاه میکنه تحسین میگه شوهرت کجاست؟ اون نعره خر کجاست؟(????)که شیرین میگه رفت بیرون تحسین میگه بگید بیاد پیش زنش.کورهان گریه میکنه و میره سوار ماشینش میشه و میره.

 

خلاصه داستان سریال پاتریکس قسمت ۸

خلاصه داستان سریال پاتریکس قسمت ۹

خلاصه داستان سریال پاتریکس قسمت ۱۰

 

عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان

 

عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان عکسهای سریال جسور و زیبا پاتریکس + خلاصه داستان اخر سریال پاتریکس چی میشه   داستان سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel روزی روزگاری یک جوون خوشتیپ و مرموز به اسم جسور مثل بمب میافته توی یه شهر پر آرامش به اسم کورولداغ…اولین قدمی که میذاره داخل شهر با یک دختر بسیار زیبا به اسم سوهان رو به رو میشه…بعد از این رویارویی متفاوت جاذبه ای بین اونا شکل میگیره که نمیتونن جلوی اون رو بگیرن اما یه چیزی هست که نمیدونن…با دشمنی دیرینه خونواده ی این دو جوون…آرزوی…

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.


گرداوری شده : ایران فراز

اشتراک گذاری مطلب
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A