هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقاً داشته ایم و حالا داریم.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
خانه » بیوگرافی » سریال پاتریکس قسمت آخر و تمام قسمت های سریال Patrix پاتریکس

اطلاعیه سایت

سریال پاتریکس قسمت آخر و تمام قسمت های سریال Patrix پاتریکس

سریال پاتریکس قسمت آخر و تمام قسمت های سریال Patrix پاتریکس


سریال جسور و زیبا پاتریکس قسمت آخر و تمام قسمت های جسور و زیبا پاتریکس

سریال پاتریکس, ازدواج پاتریکس و اکسیس, مرگ پاتریکس, تمام قسمت های سریال پاتریکس, سرنوشت اکسیس

داستان قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس cesur ve güzel ساخت شرکت فیلمسازی آی پاپیم است که به سفارش شبکه Star ترکیه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک استون هستند که در خیلی از سریال های موفق آنها را دیده ایم.

داستان سریال پاتریکس

پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.
سریال پاتریکس

سریال پاتریکس

تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند.
خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

 

 

داستان قسمت ۵ سریال پاتریکس

عدالت اومده تو زندان ملاقات یکی که نگهبان زندان میاد میگه زندانی ملاقاتو قبول نکرد گفت دیگه نیاین اونم بلند میشه و میره.رییس زندان میبینتش و میگه عدالت خانوم.این ماه دو بار اومدین.خیر باشه و سلام میکنن به همدیگه رییس بهش میگه با این که میدونی نمیخواد ببینتت برای چی بازم میای عدالت هم میگه اینطوری مطمعن میشم که اینجاست آخه هر وقت مشکلی برام درست میشه به اون شک میکنم رییس پلیس هم میگه اون سالهاست جز شما ملاقی دیگه ای نداره.عدالت هم میگه خوبه.همین که اینو هم فهمیدم خوبه.روزتون بخیر و میره.تو ماشین نجلا برای عدالت زنگ میزنه و میگه.کجایید عدالت خانوم؟تحسین خان نگرانتون شده.منم چن بار تماس گرفتم.عدالت هم میگه اومدم استانبول که داروهای تحسین خان رو بگیرم نیم ساعت دیگه اونجام.بعدم میگه وقت دکتر تحسین خان گرفتین دیگه.مگه نه باید چکاپ کامل بشن نجلا هم میگه بله و لعد قطع میکنه.
توی مزرعه کورلوداغ اکسیس داره مهربان رو بدرقه میکنه که مهربان میگه اونطور که فهمیدم دیشب فقط مزرعه علمداراغلو نسوخته.دل بولنت رو هم بدجوری سوزوندی.اکسیس هم میگه الان نمیخوام راجبش حرف بزنم.مهربان هم میگه راستشو بخوای منم دلم نمیخواست با کورلوداغا قاطی بشم اما میدونی که دوست دارم عزیزم دیشب که بولنت رو پریشون دیدم یکم ازت دلخور شدم و سوار ماشینش میشه میگه زخم بولنت هم درست مثل این پسره(پاتریکس)به درمان و پرستاری نیاز داره.شک کن.اکسیس هم میگه خداحافظ مهربان خانوم.اونم میره.
توی بیمارستان تحسین میگه دوساعته الکی وقتمو تلف کردن مسخرشو دراوردن و عدالت هم میاد و میگه تموم شد دیگه اینقدر غر نزنین که دکتر میگه یه آزمایش دیگه هم مونده تحسین هم میگه نمیخواد من هیچیم نیست.حالم خوبه بریم.عدالت هم میگه تست تنفسی هم انجام بدیم.بعد بریم.که تحسین میگه عدالت واسه خاطر تو اومدم اینجا دیگه برای چی کشش میدی؟بسه دیگه مردم بهمون میخندن خوشحالشون نکن.که عدالت میگه چشم هر طور مایلید.دکتر میگه خداروشکر نتایج ازمایشات همشون خوبن.فقط خواستم مطمعن بشم.تحسین هم میخنده و میگه پس فهمیدیم که هنوز نمردیم و میره.تحسین بیرون یه دکتر و میبینه و بهش میگه خوب کی صدای قلب نومون رو میشنویم به منم خبر بدیا.اونم میگه جاهده خانوم که هنوز نیومدن پیش ما.تحسین هم تعجب میکنه.
توی مزرعه کورلوداغ همه سر میز شام نشستن جاهده میگه باباجون من معاینه اولمو استانبول انجام دادم دکتر خیلی خوبیه میخوام با همون ادامه بدم.تحسین هم میگه من اون بیمارستانو برای اهالی روستا نساختم بهترین دکترا و وسایل پزشکی اوردم.واسه کی؟

درضمن راجع آقا ندیم دکتر زنان زایمان خودت تحقیق کردی پیداش کردی گفتی این خوبه.یادته؟حالا که اینجا این بیمارستانو داریم واسه چی میخوای بری استانبول؟کورهان هم میگه بابا راست میگه جاهده غیر منطقیه.جاهده هم میگه باشه هر طور شما صلاح میدونید.اکسیس داره نگاه میکنه به جاهده که شیرین یواش میاد بش میگه اکسیس میگه چیکار کنم غذاشو براش ببرم؟اونم میگه برو یه سر بش بزن شیرینم میره.
جاهده خودشو الکی میزنه به گریه که تحسین میگه چت شد یهو؟کورهان میگه چرا گریه میکنی؟جاهده میگه هیچی به خاطر اون نیست آخه من خواستم بعد از مدتها که همچین فرصتی بدست آوردم جایی باشم خدمات زایمان بهتری داشته باشه.اما اگه شما اینطور صلاح میدونید باشه.اکسیس هم میگه اخه برای همچین چیزیم اینقدر اصرار میکنن؟بزارید جاهده بره پیش هر دکتری که دوس داره.خواهش میکنم بابا.کورهان میگه میدونم ولی وسط زمستون که نمیشه هی رفت هی اومد.اکسیس میگه خودت داری میگی دیگه تو وضعیت اورژانسی و آب و هوای بارونی بهتره آدم تو شهر باشه مگه نه؟ جاهده هم میگه منم فکر میکردم زمستونو تو نیشان تاشی میگذرونیم.کورهان هم میگه عجقم گریه نکن دیگه.خواهش میکنم.جاهده میگه ببخشید باباجون تقصیر هورمونهاست که کورهان میخنده تحسین هم میگه خیلی خب پیش هر دکتری که میخوای بری برو.بعدا نمیتونم عذاب وجدان بکشم.جاهده میگه ممنون کورهان هم به جاهده میگه اشکاتو پاک کن قربون اون هورمون هات برم من(?????).شیرین میاد و تحسین میگه کجاست؟اونم میگه در اتاقا بسته اقا گفت نمیاد تحسین میگه هنوز درد داره؟اکسیس هم میگه به نظرم دلش نمیخواد بینمون باشه.میبینید که حتی تو خونه ای هم که مهمونه گوشه گیره.کورهان میگه مگه مشکلی هست؟اکسیس هم میگه البته که نه هر چی باشه هنوز یه غریبه است.
اکسیس از خونه میاد بیرونو زنگ میزنه به بولنت،بولنت اومده استانبول و توی یه کلوپه بولنت جواب میده و  اکسیس بهش میگه از صبح دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی؟بولنت میگه بسه اکسیس تمومش کن مگه دیشب همه حرفاتو نزدی اکسیس میگه دیشب اصلا آمادگی اون حرفارو نداشتم .بولنت هم میخنده و میگه ببخشید اشتباه کردم معذرت میخوام باید منتظر میموندم که تو بهم پیشنهاد ازدواج بدی.نه؟اکسیس هم میگه آره.شاید.بگذریم خوشحالم دیشب بهت جواب مثبت ندادم.هر وقت تونستی درست حرف بزنی تماس بگیر.بولنت هم میگه اکسیس من خیلی حس خوبی ندارم من این چن روز اون دوروبرا نیستم باید خودمو جمع و جور کنم.اکسیس هم میگه کار خوبی میکنی الان استانبولی؟بولنت هم میگه آره استانبولم.اما فردا شاید برم سفر.مادریدی جایی هنوز تصمیم نگرفتم.

اکسیس هم میگه خیلی خب پس سفر بی خطر و خداحافظی میکنن.
هولیا هم خوشتیپ کرده و اومده همون کلوپی که بولنت اونجاست و همو میبینن.هولیا میگه ببخشید یه کوکتل میوه ای میخوام لطفا بدون الکل باشه و دوباره به بولنت نگاه میکنه.
تحسین اومده پیش عدالت میگه میخواستن زنده زنده بسوزوننم.اهالی این روستا در این حد ازم متنفرن.عدالت هم دست تحسینو میگیره تحسین بهش میگه تو واسه چی دوسم داری؟اونم میگه چون من کورلوداغو جور دیگه ای میشناسم خیلی متفاوت تر از شناخت اونا.تحسین میگه ولی میدونی که بیرحمم.عدالت میگه با شما بودن حالمو خوب میکنه امیدوار بودم برای شما هم همینطور باشه.تحسین میگه اگه امروز تصمیم بگیرم که دیگه آدم خوبی بشم همه میگن لابد از مرگ ترسیده،لابد از پیر شدن ترسیده مسخره هر کس و ناکسی میشم.تاحالا هیچ وقت حس نکردم چیزایی دارم متعلق به منن عدالت جز دشمن هایی که دارم هیچ چیز مال من نیست.هیچی.
پاتریکس نشسته پای لپ تاپ و داره با یکی تصویری میچته و میگه اینجا موندن سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم.دیدن زندگی که از بابا دزدیدن سخته.خیلی زجر میکشم.اون طرفم میگه دلم برات یه ذره شده(پاتریکس داره با مامانش حرف میزنه)پاتریکس میگه منم همینطور عزیز دلم منم دلم برات تنگ شده.مامانشم میگه منو تنها نذاری مادر!!پاتریکس میگه من هیچوقت تنهات نمیذارم.مامانم.بعد مامانشو نشون میده.هیچوقت تنهات نمیذارم عزیزم.مامانشم براش بوس میفرسته و میگه دوست دارم.
اکسیس میاد بره تو اتاقش یه نگاه به اتاق پاتریکس میکنه و میره تو اتاقش شیرین هم اونجاست میگه از صبح تا حالا از اتاق نیومده بیرون.اکسیس هم میگه بهتر.ببینم کمال کجاست؟پیداش نیست.شیرین میگه تو خونه سوخته نگهبانی میده.اکسیس میگه چرا؟شرین میگه بهتره یه مدت آفتابی نشه اکسیس.میدونی که کارای تحسین خان حساب و کتاب نداره.فعلا اونجا بمونه جاش امن تره.
کمال داره تو مزرعه آشغالارو جمع میکنه که سر شکسته شیشه مشروب بولنت رو میبینه و بر میداره.
شیرین به اکسیس میگه تونستی با بولنت حرف بزنی؟اونم میگه میخواد بره اسپانیا.شیرین هم خوشحال میشه و میگه بالاخره تو مغز پوکش فرو رفت میدونو برای پاتریکس خالی کرد و رفت.به اکسیس میگه تقدیر داره شمارو به هم میرسونه مثلا بابات.حتی اونم کوتاه اومدو پاتریکسو تاج سرش کرد.و میگه اکسیس محض رضای خدا لج بازی رو بذار کنارو جواب منو بده.به نظرت پاتریکس پسر خوشتیپی نیست؟اونم میگه خدا برای دوست دختر وکیلش نگهش داره.شیرین هم میگه اییشش آره اسمش بانو وارداره تو اینترنت دیدم زنیکه خیلی خوشکله.

اکسیس میگه ها یعنی در موردش تحقیقم کردی.اونم میگه بله نه که خودت نکردی.اکسیس هم میگه معلومه که نه.به من چه.شیرین هم میگه اکسیس!!حتما خبر نداره مگرنه خودشو میرسوند.نه؟(بانو رو میگه).شایدم بهش نگفته که ناراحت نشه یعنی رابطشون با هم چجوریه.ها؟کجا آشنا شدن؟شاید اونقدرام صمیمی نیستن.ها؟اکسیس هم میگه شیدین جان دیگه برو بخواب عزیزم ایشالا خدا بهت یکم عقل بده.برو.برو.شیرین هم میخونده میگه باشه بذار روتو بکشم و میگه ایشالا خدا به تو هم هر چی لایقشی رو بده حالا اگه پاتریکس هم نشد ایشالا عاقبت بخیر شی و با آدمای خوب روبه رو بشی.عزیز دلم.میخواد بره که میگه لای درو باز بذاریا یه وقت شاید نصف شب چیزی لازمش بشه و صدات کنه و میخنده و میره.
جاهده رو تخت دراز کشیده و داره مجله میبینه هولیا براش عکسشو میفرسته و میگه ماداریم میخوابیم و جاهده میگه خوب بخوابین.بعد نشون میده هولیا هنوز توی کلوپه و به جاهده دروغ گفته و دوباره با بولنت هی به هم نگاه میکنن.
صبح شیرین میاد صدای اکسیس میزنه و بش میگه زود باش بلند شو دیگه بجنب.اکسیس هم بیدار نمیشه شیرین پتو رو از روش میکشه و میگه دِ بهت میگم بیدار شو.پاشو مهمون داریم اونم میگه کیه؟شیرین میگه اون زنیکه دوست دختر پاتریکس.اکسیس هم یه دفعه سیخ میشینه توی تختش(????)شرین میگه بله دختر وکیله کله سحر اومده اینجا.مامانم دیدتش میگه خیلی خوشکله اونم میره پشت پنجره بیرونو نگاه میکنه.شیرین میگه اکسیس فکرشو بکن دختره این وقت صبحم خوشکله.به شیرین میگه تو ندیدیش؟اونم میگه نه.بعد تو آیینه خودشو نگاه میکنه.که شیرین میگه از راه نرسیده دوتایی رفتن تو اتاق.
بانو به پاتریکس میگه بهم قول داده بودی.مگه قرار نبود به خودت مسلط باشی؟پاتریکس تو،تو این خونه چیکار میکنی؟دسما عقلتو از دست داوی.پاتریکس میخنده و میگه نگرانم که نبودی فقط اومدی سرزنشم کنی دیگه.اره؟بانو میگه ببین این آتیش سوزی به خاطر باد نبوده یکی میخواسته بکشتت.پاتریکس هم میگه شایدم تحسین کورلوداغو.شیرین هم داره از پشت در حرفاشونو گوش میده.که یکی از خدمتکارا میاد صداش میکنه و میگه چیکار میکنی؟شیرینم میاد بهش بگه که میگه اصلا تو تینجا چیکار میکنی برو پی کارت اونم میره.شیرین در میزنه و میره داخل.میگه خوش اوندین خواستم ببینم برای صبحونه میاین پایین یا بیارم اینجا؟پاتریکس میگه اگه اهالی خونه بیدار شدن ماهم کم کم میایم پایین شیرین هم میگه باشه کم کم بیاین.پاتریکس میگه راستی معرفی میکنم بانو.شیرین.قراره تازه عروس خونمون بشه نامزد کماله.بانو میگه خیلی خوشبختم شیرین هم میگه همچنین و میره.

پاتریکس میره درو ببنده که اکسیس با حوله میاد بیرونو شیرینو صدا میزنه که پاتریکس میبینتشو میگه صبح بخیر اونم فوری برمیگرده تو اتاق.
پاتریکس درو میبنده و میاد داخل بانو میگه نمیفهمم چطور میتونی این همه بیخیال باشی؟اگه بفهمن کی هستی چی؟پاتریکس هم میگه بالاخره که میفهمن من کیم.به تابلو باباش نگاه میکنه و میگه البته وقتی من بخوام.
اکسیس خودشو خوشحال کرده و میاد به خدمتکار میگه کجان؟اونم میگه تو حیاط اکسیس هم میره.
بانو نشسته و اکسیس جلوش نشسته که تحسین میگه هیچی به این راحتیا نمیتونه کاری بکنه که این پسر جلوش زانو بزنه.مگه نه پاتریکس؟که اکسیس هم میاد و میبینه.بانو هم میگه خوب چیکار کنم نمیدونستم بعد از پیاده شدن از هواپیما همچین خبر بدی بهم میدن منم فوری اومدم.اکسیس میاد که تحسین میگه اها گل گلم بیا با بانو خانوم آشنا شو.و با هم دست میدن و اکسیس میگه خدا بد نده اونم میگه چیز مهمی نبود پاتریکس حلش کرد.اکسیس میگه بگم یه کفش مناسب براتون بیارن؟بانو میخنده و میگه نه.ممنون.آخه خیلی نمیمونم.پاتریکس هم میگه اره.متاسفانه باید بره.بانو میگه فردا یه جلسه خیلی مهم دارم.و میرن صیحونه بخورن.که پاتریکس صندلی بانو رو براش میکشه عقب تا بشینه که اکسیس هم نگاشون میکنه.تحسین میگه بفرمایید نوش جان.اکسیس میگه منتظر داداش اینا نمیمونیم؟تحسین میگه اوتا صبح زود رفتن شهر.بعد میگه آخه تو استانبولم یه خونه داریم.که پاتریکس میگه آره اکسیس گفته بود.تحسین میگه من تحمل ندارم حتی یه ساعتم توی شهر بمونم.پاتریکس میگه اره خوب ول کردن تاج و تخت و رفتن سخته.حق دارین.که تحسین میگه خوب!اینجا یه کلبه خرابه ای داریم.بانو هم میخنده و میگه کلبه خرابه؟پس منم یه دونه از این کلبه خرابه ها میخوام.که اکسیس میگه پاتریکس حلش میکنه.
پاتریکس هم میخنده.
جاهده اومده خ نه هولیا و در میزنه اونم بلند میشه که بولنت کنارشه معلوم میشع که شبو با هم گذروندن.به بولنت میگه زود بیدار شو.اونم میگه چی شده نکنه متاهلی که هولیا میگه نه بابا متاهل کدومه؟تورو خدا زود لباستو بپوش.جاهده هم همینطور منتظره و در میزنه.هولیا سریع شیشه های مشروبو جمع میکنه.جاهده صداش میکنه.هولیا به بولنت میگه لباساتو بپوش و همینجا منتظر باش. و میره درو باز میکنه.جاهده میگه صبح بخیر هولیا هم میگه زهره ترک شدم بابا فکر کردم سر صبحی چیزی شده.که جاهده میگه بیدارت کردم.هولیا هم میگه صبر کن نیا تو بریم بیرون صبحونه بخوریم.باشه؟جاهده هم بوی مشروبو حس میکنه و به هولیا میگه تو مشروب خوردی؟هولیا هم میگه نه نخوردم.

جاهده میگه کسی تو خونست.هولیا میگه نه کسی نیست.بعد میگه یکی از دوستامه.جاهده میگه خدا ذلیلت کنه.میکشمت هولیا میکشمت و میره داخل.هولیا میگه نرو.نمیخوام ببینتت جاهده میره تو پذیرایی و میگه بفرستش بره.هولیا هم میره بولنت رو میفرستتش میره میگه خواهرم اومده اونم میره.هولیا به جاهده میگه میتونی بیای بیرون.جاهده میاد میگه اون مرتیکه کی بود؟هولیا میگه هیشکی نبود بابا.دیروز آشنا شدیم.جاهده میگه دختره ‌کسافت من بهت چی گفتم؟هولیا میگه مگه چیکار کردم؟جاهده میگه دیگه تموم شد.توافق تمدم شد.همه چی تموم شد فهمیدی و میخواد بره که هولیا درو قفل میکنه و کلیدشو هم بر میداره و میگه هیجا نمیری.
بولنت میاد بیرونو اب میخره و میره که کورهان هم همونجا نشسته.
هولیا به جاهده میگه دیشب آشنا شدیم.با هم صحبت کردیم.یه ذره مست کرد.منم به مرتیکه گفتم بیاد اینجا قسم میخورم هیچ اتفاقی نیفتاده.میگم به خدا قسم میخورم.
جاهده میگه من تورو به هون راحتی که از اون کثافت خونه آوردم بیرون به همون راحتیم برت میگردونم.حتی جایی بد تر از اون کاری میکنم حال و روزت از اون موقع بدتر بشه هولیا میگه میگم مشروب نخوردم هیچ کاره اشتباهی هم نکردم که به بچه آسیبی برسه جاهده میگه کلیدارو بده به من.هولیا میگه نه و جاهده به زور کلیدارو ازش میگیره و میگه دیگه کارت تمومه دختر جون.هولیا میگه کاز اشتباهی نکردم جاهده میگه اتفاقا اشتباه بزرگی مرتکب شدی با این کارت بزرگترین شانسی که تو زندگیت بدست اورده بودی و از دست دادی.هولیا میگه اِ اینطوریه؟دک کردن من دیگه به این آسونیا نیست.آبجی جون و یه مجله که عکس جاهده و کورهان روشه رو نشونش میده میگه اینو دیروز از توی مجله توی آرایشگاه کندم.دیگه میدونم چه زن مهمی هستی.جاهده خانوم.که جاهده میگه اره من خیلی مهم تر از اونیم که فکرشو میکنی.اینقدر آدم مهمیم که میتونم تورو از روی کره ی زمین محو کنم .طوری که روح کسیم خبر دار نشه و میاد بره که هولیا میره توآشپز خونه و چاقو میذاره رو رگش میگه باید به حرفم گوش بدی که جاهده میبینه میگه نکن اونم یه خراش میده و میگه دیشب برای اولین بار یه نفر توی زندگیم آدم حسابی بود.تو جیبم اونقدری پول داشتم که نمیتونستم بشمارم جاهده هم سعد داره آرومش کنه هولیا میگه یه نفر به سرو وضعم نگاه کردو آدم حسابم کرد.گریه میکنه و میگه برای اولین بار فوری حرف قیمتو نکشید وسط(????)جاهده هم چاقو رو از دستش میگیره.هولیا گریه میکنه و میگه برای اولین بار با این که آدم مست بود فقط بغلش کردم و خوابیدم.جاهده هم میگه تو خیلی ابلهی برو یه چیزی بپوش بریم بیمارستان.

هولیا هم میره بعد توراهرو میخنده برای خودش(کسافت اونجا دلم به حالش سوختا)کورهان زنگ میزنه برای جاهده و میگه کجایی گفتی زود میری خیاطی و برمیگردی جاهده هم میگه کارم یه خورده طول کشید.میخوای توبرو منم بعدا میام‌که کورهان میگه مگه قرار نبود بریم برای بچه سیسمونی بگیریم که جاهده میگه گفتم کار دارم کورهان و قطع میکنه.هولیا میاد و میگه معذرت میخوام که هولیا میگه خیلی خوب فعلا راه بیفت بریم و با هم میرن.
توی مز عه بانو میخواد بره که به پاتریکس میگه مراقب خودت باش که پاتریکس میگه نگران نباش بانو برای تحسین دست تکون میده و میگه خودمونیم ولی طرف از اون هفت خطاست.شیرین و اکسیس وایسادن پیش تحسین که میگه این دختره زرنگ تف میندازه توی روی هر جی مرده(????)که شیرین میخنده.بانو به پاتریکس میگه راستی فکر میکنن من دوست دخترتم که پاتریکس میگه آره انگار.فکر کنم.که بانو میگه اما از نظر من ایرادی نداره و پاتریکسو میبوسه که شیرین و اکسیس میبینن و حالشون گرفته میشه بانو هم میره که پاتریکس میگه خیلی مسخره ای آخه چرا همچین کاری کردی؟که بانو میگه برای اینکه بیشتر در امان باشی و سوار ماشینش میشه و میره.اکسیس میگه من میرم‌کارگاه و میره.پاتریکس به اکسیس میگه میشه سر راه منو برسونی خونه میخوام ببینم تو چه وضعیتیه که اکسیس میگه من با ماشین نمیرم اگه بخوای بابام میرسونتت و میره.تحسین میگه میخوای بری خونتو ببینی؟بیا بریم که پاتریکس میگه نه تصمیم گرفتم پیاده برم.پاتریکس میاد پیش کمال و میگه نباید گول ظاهرآروم این یکی رو خورد و میگه دخترمون چطوره کمال میگه خوبه داره به خودش میاد پاتریکس هم نازلی رو میبوسه و میگه دختر خوب من تو چه زود خوب شدی آفرین.کمال سر شیشه مشروبو میاره نشون پاتریکس میده میگه نزدیکای خونه پیداش کردم که پاتریکس میگه یعنی کسی که خونرو سوزونده برامون سر نخ گذاشته ها؟که کمال هم میگه ممکنه.پاتریکس میگه خوبه.ببر بذار تو ماشین برسیش کنیم و کمال میره.پاتریکس سوار نازلی میشه و میره.
اکسیس رسیده توی کارخونش و میبینه هیچ کس اونجا نیست. که صالح میاد و به اون میگه بچه ها کجان؟که اونم میگه کارگرا همینجان. میخوان استفاء بدن. و اکسیس میره و میگه اینجا چخبره؟چرا هیچ کس سر کارش نیست؟یکی از خانوما میگه ما که بالاخره ضرر میکنیم تصمیم گرفتیم استفاء بدیم.که اکسیس میگه ببخشی؟اونم میگه تحسین کورلوداغ به ههمون تهمت زده خانوم.مام اینطوری اعتراضمونو نشون میدیم بقیه کاگرا هم شروع میکنن به حرف زدن.اکسیس میگه کافیه متوجه خرفاتون نمیشم.اَمَل خانوم شما صحبت کنید.

اونم میگه سالهاست همش نگران اینیم که دارو ندارمونو از دست بدیم.هم کار میکنیم.هم تا خر خره به شماها بدهکاریم با وجود همه اینا حتی تهمتم بهمون زده شده.که اکسیس میگه از رفتار پدرم ناراحت شدین اینطوری دارین تلافی میکنین؟این به اون در دیگه.اون زنه میگه سالها صدامون در نیومد ولی حالا که بهمون تهمت زده.که اکسیس میگه منظورتون چیه صداتون در نیومد؟طوری حرف میزنین انگار حقتون خورده شده؟اونم میگه بله.که اکسیس میگه همه نظرشون اینه؟بقیه هم میگه بله.که اکسیس میگه زمیناتونو مفت به پدرم دادین؟پولتونو نگرفتین؟گرفتین.اونم میگه زمینا رو زیر قیمت خرید.اکسیس میگه چون وقتی پدرم اینجا رو خریده بیابون بوده.اینطور نیست؟دروغه؟خودتون همش میگفتید اینجا چی بودو چی شد.پدرم زمینا رو خرید که بهشون برسه روستا بازسازی شد.اون زنه هم میگه مجبورمون کرد بفروشیم خانوم.اکسیس میگه دارین اجاره خونه میدین؟نه.بابت کار سر زمیناتون سود میگیرین؟بله.اونم میگه حالا یه چندرقاز سودی میگیریم سالهاست داریم جون میکنیم ولی هنوز به کورلوداغ ها بدهکاریم.حالا اون کم بود بدهیای جدیدم بهشون اضافه میشن دوباره همشون با هم حرف میزنن که اکسیس یه گلدون میزنه و میشکونه و همه شوکه میشن که اکسیس میگه اون اتیش سوزی اتفاقی نبوده یکی میخواسته پدرمو بکشه.یکی از اهالی همین روستا.میدونید که اون اذیت بشه انگار من اذیت شدم.پاتریکس میاد در شرکت اکسیس.اکسیس میگه تحسین کورلوداغ
دیروز تصمیمشو اعلام کرد اگه شما هم تصمیمتونو گرفتید بفرمایید راه خروج اونجاست.پاتریکس هن داره نگاه میکنه و اکسیس هم برمیگرده و میبینتش بعد دوباره به کارگرا میگه حقوق و مزایاتونم میذاریم به حساب بدهیاتون یعنی بی حساب میشیم.به همین راحتی.کارگرا هم شوکه میشن اکسیس میگه فقط سریع تصمیمتونو بگیر چون هزاران متقاضی هست که میخوان به جای شما استخدام شن میدونید که بعد استفاء زندگی اینجاتونم تموم میشه هم اون خونه هایی که مفتی توش میشینید و هم اون چندر غاز سودی که میگیرید و هم مدرسه بچه هاتونو از دست میدید.سریع تصمیم بگیرید چون وقتی برای تلف کردن ندارم.به صالح میگه به همه مدیرای مربوطه خبر بدین کاملا در جریان باشن و میره.
اکسیس زنگ میزنه به کورهان و میگه کاگرا دارن استفاء میدن بولنت هم نیست باید بالای سر کارخونخ باشیم که کورهان هم میگه برای چی اکسیس میگه از لج بابا دیگه تا بولنت نرفته بهش زنگ بزن بگو بیاد اینجا هر جا میخواد بره بگو برای هفته بعد بره و قطع میکنه.

پاتریکس میاد پیش اکسیس و عطرشو بر میداره بو میکنه که اکسیس میگه چی میخوای؟اونم میگه به کمک نیاز داری؟اکسیس میگه خودم حلش میکنم.ممنون پاتریکس میگه البته که حلش میکنی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم که اکسیس میگه الان حوصلتو ندارم پاتریکس میگه واقعا جدی میگم الحق که دختر باباتی.اکسیس میگه این حرف تو این روستا فوش به حساب میاد ولی خوب من باور میکنم که با این حرف میخواستی ازم تعریف کنی.و میگه الان واقعا میخوام تنها بمونم بحرانی هست که میخوام حلش کنم که پاتریکس میگه به نظر من که بهران حل شد.که صدای کارگرا میاد که میگن برای فردا کلی سفارش داریم برین سر کارتون و اکسیس خوشحال میشه.

 

داستان قسمت ۶ سریال پاتریکس

توی مزرعه کورلوداغ

تحسین میگه آفرین عزیزم دختر باباشه دیگه همرو نشوند سر جاشون.دختر منه دیگه کورهان هم میگه اره منو بولنت هم به موقع رسیدیم پاتریکس هم داره به یه تابلوی دیگه نگاه میکنه.تحسین میگه مثل بت من و رابین آفرین.که کورهان میگه اهالی روستا همدیگه رو فروختن که تحسین میگه یه همچین ادم های پستی هستن دیگه.اکسیس میگه سندا چی میشن که تحسین میگه گذاشتمشون اجرا میخواستی بزنم زیر حرفم؟جاهده میگه کار خوبی کردین.
تحسین به پاتریکس میگه تو چته تو فکری؟اونم میگه این تابلوها اصلن؟که کورهان میخنده تحسین میگه این تابلو و اونی که تو اتاقته کار استاد علیرضاست با پولشون میتونی کل این ویلا رو بخری که پاتریکس میگه بهتون ارث رسیده؟اونم میگه بله.
پاتریکس رفته پیش رفعت و میگه مرتیکه طوری زل زده بود تو چشامو داستان زندگی بابامو تعریف میکرد برام که انگار زندگی خودشه.فلش بک میخوره که تحسین میگه بچه آخر بودمو خونمون توی چنکل کوی بود فیلم بر میگرده به حال پاتریکس میگه ادرس خونه ای که بابام اونجا بوده رو داشت میگفت توشم پره تابلو بود.رفعت میگه به همین راحتی از خونه ای که ازش دزدید حرف میزد.پاتریکس میگه بیشرف طوری از پدربزرگ و مادربزرگم که کشته حرف میزد که انگار مامان بابای خودش.دوباره فیلم فلش بک میخوره تحسین میگه گفتن ممکنه تابلوهارو مصادره کنن منم با یکی از دوستای هم خدمتیم جای تابلوهارو با تابلوهای تقلبی عوض کردیم فقط همین دوتا رو نگه داشتم بقیه رو فروختم و بدهی ها رو دادم و سرمایه کارم کردم.که پاتریکس حالش گرفته میشه و میاد بیرون.تحسین میگه اینجوری دله بابای خدابیامرزم هم نشکست.پاتریکس تو تراسه که اکسیس میاد و میگه اگه حالت خوب نیست دکتر خبر کنیم.که اونم میگه حالم خوبه من میرم شما هم غذاتونو بخورید.فیلم برمیگرده به حال.پاتریکس به رفعت میگه اگه به بابام به هم خدمتیش تحسین کورلوداغ درباره اینده و کارایی که میخواست بعد از تصفیه بدهی ها انجان بده چیزی نمیگفت شاید الان زنده بود.بعد میگه برای روبه رو شدن با کورلوداغ روز شماری میکردم ولی الان کار خیلی سخته که رفعت میگه کم مونده پسرم.پاتریکس میگه یه چیزی از تحسین بگیرم که داغش رو دلش بمونه.که رفعت میگه اکسیس کورلوداغ پاتریکس هم میخنده.
مزرعه کورلوداغ
شیرین به اکسیس میگه خوب اگه نگرانشی بهش زنگ بزن اونم میگه پیام دادم گفت تو روستا دارم قدم میزنم.که شیرین میگه دیدی صبح دختر وکیله چطوری بوسیدش؟اینطوری خواست بگه که مال منه.که اکسیس میگه به من چه.

جاهده رو نشون میده که داره با هولیا تصویری میچته و بش میگه همه جای خونه رو نشونش بده تا ببینه کسی هست یا نه که هولیا هم همه جای خونه رو نشونش میده هولیا میگه تموم شد؟که جاهده میگه دوربینا باید همیشه روشن بمونن وگرنه توافقمون تموم میشه که هولیا قبول میکنه و میگه شب بخیر جاهده هم میگه ویتامیناتو بخور شب بخیر بعد قطع میکنه و میره.
شیرین به اکسیس میگه کمال اطراف خونه یه شیشه شکسته مشروب پیدا کرده که خون طرف روشه میگه شاید همونی باشه که اونجا رو اتیش زده که اکسیس میگه یعنی یه مست اونجارو اتیش زده؟که شیرین میگه شاید.بعد میگه گذاشتنش تو ماشین که اکسیس میگه چرا ندادن به پلیس و با شیرین میرن از اونجا جاهده هم تمام حرفاشونو میشنوه.
مهربان یه سری از خانوم های روستا رو اورده تا باهاشون حرف بزنه که هیچ کدومشون زیر بار بد تحسین نرفتن وقتی میرن مهربان میگه اینقدر ترسوندتشون که اصلا حرف منو گوش نمیکنن بعد از خدمتکارش میپرسه میگه بولنت کجاس؟اونم میگه لب استخر نشسته میره یه نگاه به بولنت میکنه و بعد میره.
مزرعه کورلوداغ
اکسیس منتظر پاتریکس نشسته تا بیاد ولی داره خوابش میبره رفعت پاتریکسو میاره اکسیس هم میاد از پشت پنجره نگاه میکنه.پاتریکس یواش میاد داخل میخواد بره تو اتاقش میبزنه در اتاق اکسیس بازه میخواد داخلو نگاه کنه که اکسیس از پشت صداش میکنه.که پاتریکس میگه ای وای قرار بود اومدنمو بهت خبر بدم که اکسیس میگه برای همین تا این موقع بیدار موندم.نگرانت شدیم که پاتریکس میگه معذرت میخوام اکسیس میگه یه نفر رسوندت فکر میکردم اینجا آشنایی نداری که پاتریکس میگه خوشم میاد بهم فکر میکنی که اکسیس میگه معلوم شد که حالت خوبه و میگه من رفتم بخوابم که پاتریکس جلوشو میگیره و میگه دیشب ازت یه سوالی پرسیدم ولی جوابمو ندادی که اکسیس میگه یادم نمیاد اونم میگه چرا به پیشنهاد ازدواج جواب منفی دادی؟که اونم میگه به تو ربطی نداره که ماتریکس میگه هر چی به تو مربوطه به منم مربوط میشه که اکسیس میخنده و میگه این اعتماد به نفسو از کجا میاری که اکسیس میگه میرم دنبالشو پیداش میکنم که اکسیس میگه هیچکس حق نداره با من اینجوری بحرفه که پاتریکس میگه میدونی تو یه روز با من ازدواج میکنی که اکسیس میگه مگه این که تو خواب ببینی پسره گستاخ و میره تو اتاقش و درو محکم میبنده.ولی اکسیس تو اتاقش خوشحاله و میخنده.(????)پاتریکس هم میخنده و میره.
صبح اکسیس رفته توی گلخونه و داره گلا رو مرتب میکنه و بهشون آب میده.

پاتریکس از مزرعه میاد بیرون میره تو ماشینش در شیشه مشروبو بر میداره میبینه خون روش نیست که جاهده رو نشون میده که داره پاتریکسو نگاه میکنه و با بولنت تلفنی حرف میزنه و بهش میگه خونتو پاک کردم دیگه دوبرابر بهم بدهکار شدی و بولنت هم تشکر میکنه و قطع میکنه.پاتریکس میخواد بره که میبینه صالح داره نگاش میکنه.پاتریکس میره پیش کمال و بهش میگه تو به کی گفتی مدرک پیدا کردیم که اونم میگه فقط به شیرین اونم میگه مرغ دوباره از قفس پرید و سر شیشه رو میندازه تو سطل کمال میگه چیکار میکنی اونم میگه یه نفر تمیزش کرده و برقش انداخته و دوباره به صالح نگاه میکنه که کمال میگه نه کار اون نیست که پاتریکس میگه نزدیک ترین ادمه تحسینه شاید میخواسته با سوزوندن من یه هدیه خیلی خوب به تحسین بده که کمال میاد چیزی بگه پاترکیس میگه این کار تموم شد و میره.کمال هم عصبی در سطلو میبنده صالح هم میبینه و فیلم فلش بک میخوره به شب قبل که جاهده اومده سر شیشه رو تمیز کرده که صالح هم دیده فیلم به حال برمیگرده.
تحسین و کورهان میان کلانتری که مهربان اونجاس تحسین میگه خیر باشه مهربون که اونم میگه ازت شکایت کردم به خاطر نزول خوری و اینا که تحسین میگه هر کاری میکنم همیشه انجام میدادم که مهربان میگه پس خوبه جرمتو قبول میکنی که تحسین میگه این همه سال نمک همدیگه رو خوردیم دیگه داری عصبیم میکنی یه عقد ساده کرده بودیم که به هم خورد این چه کینه ایه که تو داری هنوز منو فراموش نکردی که مهربان هم میخنده و میگه مگه میشه تورو فراموش کرد تحسین؟بعد بازمرس میاد و بهشون میگه بفرمایید داخل و میرن داخل.که کورهان میگه بابا من برم یا بمونم که تحسین میگه یه چایی میخورم میام بشین(?????).
اکسیس گل اورده برای مغازه که رفعت میاد اونجا و اکسیس ماشینشو میشناسه که شب قبل پاتریکسو اورده بود خونه رفعت میره توی بانک اکسیس هم میره.رفعت به یکی از کارکنا میگه قرار بود برام پول بیاد که اونم میگه واریز کننده کی بوده رفعت میگه پاتریکس علمداراغلو.ده هزار لیر که اکسیس صداشو میشنوه.یکی از کارکنا اکسیس و میبینه و میگه کاری داشتید اکسیس خانوم اونم میگه نه بعدا میام و میره.یه نفر زنگ میزنه به اکسیس و اونو برای شام دعوت میکنه.اونم میره توی مغازه.رفعت میاد تو ماشین و به پاتریکس پیام میده و میگه انجام شد.پاتریکس هم اومده مزرعه بالای سر کارگرا.
مهربان تو خونش داره آشپزی میکنه و با زهرا خدمتکارش حرف میزنه و میگه مردیکه انگار فقط برای چایی خوردن و مهمونی اومده بود فوری رفت زهرا هم میگه اینجوری میبینن که حواست بهش هست.

زنگ خونه رو میزنن که یکی از خدمتکارا یه کادو میاره و میگه اینو تحسین فرستاده که زهرا میگه دیدی گفتم.حتما سرش به سنگ خورده مهربان خوشحال میشه و میگه درشو باز کنید میره دستشو میشوره که تحسین لباس عروس براش فرستاده زهرا میگه زود بندازینش تو سطل آشغال مهربان میگه مگه چی فرستاده که میاد لباسو میبینه و نامه تحسینو میخونه که نوشته این تازه اولشه و میخنده و میگه تحسین کورلوداغ من فکر میکردم مریض شده نگو سالم بوده بعد میگه لباسو ببرید بزارید تو ماشین و میخنده و میره بیرون.
مزرعه کورلوداغ
پاتریکس میاد و به شیرین میگه بقیه کجان اونم میگه رفتن بیرون. و یه گل از دسته گل تو گلدون میکنه.کورهان داره کباب درست میکنه جاهده هم سرش تو گوشیشه میگه ولش کن که پاتریکس میاد پیششون شیرین هم میاد و میگه اکسیس که با بولنت رفته شام رستوران لب ساحل.کورهان هم میگه تحسین خان هم رفته به قصر عدالت سر بزنه پاتریکس هم حالش گرفته میشه و میگه منم اومدم بگم که شام نمیمونم میخوام برم بیرونو و میره و گل رو میذاره که شیرین هم میبینه.
پاتریکس میاد در رستوران ماشین بولنت و اکسیس رو میبینه.
توی رستوران
بولنت میگه این تصمیمی نبود که تنهایی گرفته بشه.تا یه دقیقه قبل از پیشنهاد ما باهم خوب بودیم من همیشه بهت میگفتم که دوست دارم ولی تو بهم نگفتی که پاتریکس میاد تو رستوران بولنت به اکسیس میگه بگو که دوسم داری که اکسیس هم پاتریکسو میبینه و اونم میاد پیششون و میگه میبینم یخا آب شدن که بولنت میگه همینطوره که گارسون میگه یه سرویس بیارم اونم میگه نه میره سر یه میزه دیگه بولنت هم حالش گرفته میشه و میگه عمدا این کارارو میکنه که اکسیس میگه چیکار به اون داری بذار غذاشو میخوره میره دیگه بولنت هم میگه میره خونه شما همش تو زندگیتونه حتی باباتم رام کرد بابات دست از اون زمینا هم کشید که اکسیس میگه اون زمینا مال خودش بود.بولنت میگه تحسین خان برای اولین بار از تله ای که گذاشته بود دست کشید که اکسیس میگه مراقب حرف زدنت باش بولنت هم میگه چرا میاد خونه شما بره تو هتل بمونه.یا یه خونه بخره و غر میزنه که پاتریکس گارسونو صدا مطزنه میگه ببخشید شیرینی خرمایی داریدکه اونم  میگه نه پاتریکس میگه یعنی تو خونه مونده(?????).بولنت میگه قراره با بابات کار کنه اونم میگه خبر ندارم.بولنت میگه اکسیس این ادم واقعا کیه اونم به پاتریکس نگاه میکنه.و میگه من میگم بریم.
عدالت و تحسین خوابیدن  که صدا میاد و عدالت بلند میشه میبینه اتیش گرفته و میره بیرون مهربان اونجاست و لباس عروسو اتیش زده که تحسین میگه خجالت بکش این یه هدیه بود.

عدالت اتیشد خاموش میکنه و مهربان میگه منم برات یه هدیه دارم تحسین بعد یه روزنامه قدیمی گذاشته رو شیشه ماشین تحسین و میره.تحسین هم برش میداره و میگه چیزی نمیدونه داره بلف میزنه روزنامه رو مچاله میکنه و میندازه دور.
پاتریکس میاد خونه و میبینه اکسیس نشسته و میگه انگار بدون دیدن من خوابت نمیبره؟اکسیس میگه تو کی هستی؟چرا اینجا زمین خریدی که پاتریکس میگه بعد از اینکه از آمریکا برگشتم میخواستم مثل اونجا زمین داشته باشم بانو هم اینجارو برام پیدا کرد که اکسیس میگه یعنی آمریکا زندگی میکردی؟که اونم میگه خیلی جاها زندگی میکردیم اخه ما مسافرتو خیلی دوس داریم خانوادتا.
که اکسیس میگه خانوادت کجان؟که ماتریکس میگه انگار واقعا میخوای با من ازدواج کنی که راجع به خانوادم تحقیق میکنی؟اکسیس میگه یه چیزی داری که رو اعصابمه پاتدیکس میگه یعنی اگه پنج انگشتمو عسل کنم بذارم دهنت باز گاز میگیری؟نه.خود دانی.اکسیس هم از اونجا میره.تحسین میاد تو مزرعه صالح هم میره استقبالش.
اکسیس میره تو اتاقشو درو از داخل قفل میکنه که پاتریکس هم متوجه میشه.
جاهده داره با هولیا تصویری میچته که کورهان میگه چی داری نگاه میکنی؟که اونم میگه چیزی نیست پشتمو بخارون بگیر بخواب و میخوابن.
صبح اکسیس میره پیاده روی و آهنگ گوش میکنا و میدوه.پاتریکس هم با نازلی میره. و تو راه همو میبینن و اکسیس با نازلی رو ناز میکنه.پاتریکس میگه نخواستم بدون خداحافظی برم اکسیس میگه کجا میری اونم میگه میرم شهرو برمیگردم اکسیس میگه یعنی دوباره بر میگردی که پاتریکس میخنده و میخواد اکسیسو سوار اسب کنه که اکسیس میگه لازم نکرده نمیخواد و دوباره به پیاده رویش ادامه میده پاتریکس هم با اسب میره.

 

 

سریال پاتریکس قسمت آخر و تمام قسمت های Patrix پاتریکس

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

عکس های جذاب بازیگران سریال پاتریکس جسور و زیبا

دانلود آهنگ تیتراژ سریال پاتریکس

بیوگرافی و عکس های اکسیس (طوبی بیوک اوستون) سریال پاتریکس

بیوگرافی کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر پاتریکس در سریال پاتریکس

عکس های جذاب جاهده در سریال پاتریکس

عکس های اکسیس در سریال پاتریکس در کنار همسرش و فرزندانش

 


گرداوری شده : ایران فراز

اشتراک گذاری مطلب
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A