هر روز، روزي است كه هست و هرگز در جهان روزهاي هم شكلي وجود نداشته است.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
خانه » دانلود » دانلود رمان روز نود و سوم برای موبایل وکامپیوتر

اطلاعیه سایت

دانلود رمان روز نود و سوم برای موبایل وکامپیوتر

دانلود رمان روز نود و سوم برای موبایل وکامپیوتر


رمان روز نود و سوم برای موبایل و کامپیوتر

روز نود و سوم

روز نود و سوم

 

 

خلاصه داستان: امیرمحمد یه پسر ۲ -۲۹ساله است که به خاطر ناتوانی ای که در ازدواجش داشته ،همسرش ازش جداشده و اون بعد طلاق به فکر درمان خودش میفته ؛دوره درمان که تموم میشه پزشک و روان شناسش بهش پیشنهاد میدن که قبل ازدواج مجدد مدتی خانومی رو عقد موقت کن تا از درمان خودت مطمئن بشی و بعد ازدواج کن حالا امیرمحمدکی رو انتخاب میکنه؟هیفا رو؟هیفا کیه؟در ادامه رمان بخوونید …

فقط اینو ازش میگم که یه شاهزاده عرب که ….

فقط اینو ازش میگم که یه شاهزاده عرب که ….

قسمتی از داستان: آخرین قفسه رو که بستم از ویترین خارج شدم و مانتو و شلوارم و تکون دادم. شال مشکیمو دوباره دور گردنم پیچوندم و گفتم: – آقا مهدی تموم شد، برید ببینید راضی هستید؟ آقا مهدی که یه جوون سی و یک ساله ای که آب و رنگ بوری داشت از پشت دخلی که بود بیرون اومد بیرون و گفت: – دستت درد نکنه هیفا خانم چادر عربیمو باز کردم رو سرم گذاشتم و گفتم: – راضی هستید؟! آقا مهدی – عالی شد،

واقعاً رنگ سال ِامسال طلاییِ؟ – این پسر همسایمون می گفت ؛ از این پسر سوسولاست که سرش تو این طور چیزاست آقا مهدی – خب، حالا آخرش چند؟ – آقا قابل نداره، حرفشم نزنید آقا مهدی کیف پولش و در آورد و گفت: – مگه میشه؟ چند ساعت داری کار میکنی، قابل نداره چیه؟ – آخه شما با بقیه فرق دارید آقا مهدی چند تا اسکناس ده هزار تومنی شمرد و رو میز گذاشت و گفت: – سفارشتو به یکی دو تا از بچه های پاساژ هم کردم – دستتون درد نکنه خدا خیرتون بده آقا مهدی لبخندی زد و گفت: – حال دختر کوچولوهات خوبه؟

به این پست امتیاز دهید.

Likes۰Dislikes۰


گرداوری شده : ایران فراز

اشتراک گذاری مطلب
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A